نویسنده: 7گردون

وب سایت: http://news.7gardoon.com

جام جم آنلاين: اتاقي در يكي از دفاتر فيلمسازي در ميدان هفتم تير. دومين بار است كه در كمتر از يك سال با فرزاد موتمن گفتگو مي‌كنم. مرتبه قبلي فيلم صداها ساخته اين فيلمساز روي پرده بود و به دليل شرايط اكران فروش نااميدكننده‌اي داشت.
با فرزاد موتمن كارگردان فيلم پوپك و مش ماشاءالله
هدفم دهن‌كجي به سينماي ايران نبود انتظار نداشتم مصاحبه مطلب خوب و جانداري از آب دربيايد. فيلم بشدت قابل بحث بود اما نمي‌دانستم آيا سازنده آن در چنين شرايطي حال و حوصله گفتگويي جدي را دارد يا خير؟! اما نتيجه گفتگو بسيار خوب از آب درآمد و لذت تماشاي فيلم را دوچندان كرد. حالا كمتر از يك سال بعد فيلمي موضوع گفتگوي من و فرزاد موتمن شده كه از لحاظ فروش در مرتبه بسيار بالاتري قرار دارد، اما از لحاظ مضموني پيچيدگي فيلم قبلي او را ندارد. موتمن در ابتداي ديدار، به رسم همه مصاحبه‌ها چند كلمه‌اي حال و احوال مي‌كند و در اين فاصله چند پيپ مختلف را كه خودش از آن با تعبير «اسباب بازي پيرمردها» نام مي‌برد آماده مي‌كند. در اين گفتگو سراغ جنبه‌هاي ديگري از فيلم آخر اين فيلمساز كه مي‌تواند تماشاي اين فيلم را لذت‌بخش‌تر كند، مي‌رويم. در دنياي سينما و تلويزيون موقعيت‌هايي كه مي‌تواند منجر به خلق قصه شود، تعداد مشخصي است كه در طول تاريخ سينما، تئاتر و تلويزيون بارها به تصوير كشيده شده است. در چنين دنيايي كه همه سوژه‌ها تكراري است، فقط «چگونه گفتن» مي‌تواند در يك اثر تازگي ايجاد كند. شما به عنوان يك كارگردان تلاش مي‌كنيد چه مسيري را بپيماييد تا به بياني تازه برسيد؟ اين مساله بستگي به نوع كار دارد. من هم مي‌دانم كه تعداد داستان‌هايمان محدود است و خيلي تعداد داستان‌ها متنوع نيست. به همين خاطر شخصا ترجيح مي‌دهم، فيلم‌هايي را بسازم كه داستان‌هاي معمولي، كهنه و كليشه‌اي دارند اما با آشنايي‌زدايي از آنها مي‌شود شكل جديدي از اين داستان‌ها را در قالب‌هاي تازه ارائه كرد. در فيلم‌هايي هم كه ساخته‌ام اين مسير را دنبال كرده‌ام. البته نوع ديگري هم از فيلم‌ها وجود دارد كه همان روايت هميشگي را تعريف مي‌كند و نوآوري خاصي ندارد و خودش را در همان كليشه‌ها محدود مي‌كند. البته اين نوع سينما با استقبال بيشتري از سوي مردم مواجه مي‌شوند. من دوست دارم هر از گاهي از اين فيلم‌ها بسازم. هرچند شخصا احساس مي‌كنم، هرچقدر به طرف ساخت فيلم‌هايي كه تجربه‌هاي تازه‌اي دارند برويم، اين مساله به نفع سينما است. با در نظر گرفتن اين توضيح‌ها اگر قرار بود فيلم‌هايي كه شما ساختيد توسط ديگران ساخته شوند به نظرتان شكل كار خيلي متفاوت مي‌شد؟ در مورد فيلم‌هايي مثل «هفت پرده»، «صداها» و «شب‌هاي روشن» با قاطعيت مي‌گويم كه اين فيلم‌ها «فيلم من» است. البته در اين فيلم‌ها قصه را فرد ديگري نوشته بود، اما آن شكل از ميزانسن، كادر بندي و ساير جنبه‌هاي هنري به من تعلق دارد و امضاي من هم كاملا آشكار است. درمورد فيلمي مانند «پوپك و مش ماشاءالله» وضع اينطور نيست و كارگردان‌هاي ديگري هم مي‌توانند فيلمي از اين جنس بسازند. هرچند اين فيلم هم كمي با كمدي‌هاي معمول تفاوت دارد. اين فيلم از جنس كمدي اغراق است و در آن بازي‌ها كنترل شده‌اند و در ميزانسن‌ها سعي شده پلان‌هاي بي‌مصرف نداشته باشيم و از اين جهت با ساير آثار مشابه متفاوت است. فيلمنامه فيلم متكي بر يك الگوي مشخص است كه در سينماي ايران نيز تاكنون بارها تجربه شده است. اين كه فردي از خارج از كشور وارد ايران شود و در ايران با تناقض‌هاي فرهنگي روبه‌رو شود، موضوعي است كه در اين چند سال و در سينماي ما چند بار تجربه شده است. فيلم «كتاب قانون» نيز تقريبا همين حال و هوا را داشت. حتي در اين زمينه برخي عناوين مشخص مثل عروس فرنگي هم وجود دارد كه تكرار اين شخصيت را در سينماي ايران ديده‌ايم. آيا شما در اين فيلم قصد نقد فرهنگ ايراني را داشتيد يا مي‌خواستيد فيلمي كمدي و مفرح بسازيد؟ پوپك و مش ماشاءالله قرار بود فيلم مفرحي باشد و به همين خاطر قصد نقد كردن چيزي را نداشتيم. با اين حال اين فيلم يك پس‌زمينه اجتماعي و سياسي دارد كه من به آن پس‌زمينه علاقه دارم. اين فيلم به بحث قطبي بودن فرهنگ در جامعه ما اشاره دارد. ما كشوري هستيم كه وارد دنياي جديد شده و تلاش مي‌كند با قوانين زندگي جديد كنار بيايد، اما در عين حال عناصري از جامعه سنتي كماكان در جامعه ما به زندگي خود ادامه مي‌دهند و اين مساله زندگي روزمره ما را دچار تناقض‌ها و فشارهايي مي‌كند. هم آن گروهي كه سنتي‌تر هستند و هم آن گروهي كه مدرن‌تر هستند از اين مساله دچار فشار مي‌شوند، اما ما نمي‌خواهيم كه قشر بخصوصي را در اين فيلم محكوم كنيم. ما مي‌خواستيم واقعيت را نشان دهيم و بگوييم اين موضوع هست و جامعه ما پر از شخصيت‌هايي مانند ماشاءالله است و اين تعارض وجود دارد. حالا بايد چكار كنيم؟ البته فيلم هم نمي‌گويد كه ما بايد چكار كنيم. فيلم مي‌گويد لزومي ندارد يقه همديگر را بگيريم. ما مي‌توانيم در كنار هم با صلح و صفا زندگي كنيم، به شرط اينكه هر كدام از ما كمي كوتاه بياييم. چه لزومي داشت كه پوپك از خارج كشور بيايد؟ آيا پوپك نمي‌توانست، مثلا دختر ماشاءالله باشد و مثلا در مقطع مهمي از زندگي و هنگام ازدواج آنها با اين تناقض‌ها مواجه شوند؟ چرا اما آن هم يك قصه ديگر است، اما اين قصه درباره دختري است كه هيچ تصوري از ماشاءالله ندارد و هيچ‌گاه در ايران زندگي نكرده است. به همين دليل بر خلاف فيلم‌هاي ديگر كه در آن شخصيتي از خارج از كشور مي‌آيد، اين شخصيت هيچ احساس نوستالژي نسبت به ايران ندارد. ما نمي‌بينيم علاقه‌اي به رفتن به چهار باغ يا مسجد شاه داشته باشد. يا مثلا دور ميدان آزادي بچرخد. بله. پوپك در يك ديالوگ مي‌گويد از تهران فقط پيكان يادم مانده و كله‌پاچه. محسن مي‌گويد پيكان ور افتاد اما كله‌پاچه هست و اسمش عوض شده. به همين دليل پوپك در برخوردهاي اوليه با ماشاءالله متناسب با فرهنگ خودش رفتار و همه چيز را تحمل مي‌كند، اما كم‌كم به اين نتيجه مي‌رسد كه بايد چاره‌اي پيدا كند و در نهايت به اين نتيجه مي‌رسد كه به طور طبيعي با اين مساله برخورد كند و اين تصميم به آنجا مي‌رسد كه در پايان فيلم با ماشاءالله عكس يادگاري بيندازد. حالا ديگر او جزو خانواده آنها شده است، هرچند جزو دنيايي ديگر است. البته ماشاءالله هم در داستان آدم اهل حال و زنده‌دلي است. از نظر ما ماشاءالله شخصيت شيريني است و بسيار دلنشين است. حسن بازي فرهاد آييش اين بود كه علي‌رغم ظاهر مهاجم ماشاءالله اين نقش را شيرين ايفا كرد، جوري كه تماشاگر مي‌تواند با آن همدلي كند. اگر مي‌خواستيم اين شخصيت را منفي نشان دهيم، احتمالا ما هم دچار همان تعصبي مي‌شديم كه ماشاءالله در فيلم دچار آن است! البته حضور فرهاد آييش هم در اين نقش بسيار تاثيرگذار بوده است. وقتي اين شخصيت را با حضور بازيگران ديگري تصور كنيم، متوجه مي‌شويم چقدر اين نقش با اين بازيگر تناسب دارد. بله. ممكن بود حضور بازيگران ديگر باعث تلخ شدن يا لودگي اين شخصيت شود، اما ما اين شخصيت را همين طور مي‌خواستيم. من از بازي اين بازيگر بسيار راضي هستم و به تصور من به نقش خيلي نزديك است. او تلاش زيادي كرد تا در لباس ماشاءالله جا بگيرد. به نظرم يكي از نكاتي كه به اين مساله كمك كرد، لهجه خاص اين بازيگر بود. البته شما در پايان داستان هم ديالوگي داريد كه بر غيرتي بودن آذري‌ها تاكيد شده است. احتمالا مي‌خواستيد حواشي استفاده از اين لهجه را براي شخصيتي كميك كم كنيد. صادقانه مي‌گويم كه از تحقير كردن زبان‌ها و فرهنگ‌هاي اقوام بيزارم. در تمام عمرم هم يك جوك درخصوص اقوام مختلف ايراني بيان نكرده‌ام. وقتي چنين لطيفه‌هايي مي‌شنويد نمي‌خنديد؟ خير. هر بار هم برخي دوستان از اين جوك‌ها برايم پيامك فرستادند، از آنها خواسته‌ام كه ديگر از اين چيزها برايم نفرستند. پيامك سياسي چطور؟ آنها را دنبال مي‌كنم. براي پاسخ به سوال قبلي شما بد نيست به نكته مهمي اشاره كنم. در دوره جواني‌ام فيلمي به نام «بچه‌هاي هور» ساختم كه در خصوص بازي‌هاي بچه‌هاي منطقه شادگان است. آنقدر براي لهجه اين منطقه اهميت قائل بودم كه گفتار متن فيلم را به زبان عربي نوشتم. اينقدر اين ماجرا برايم مهم است. البته در مورد ماشاءالله به لهجه‌هاي قزويني، اصفهاني، رشتي و... نيز فكر كرديم اما در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه هيچ چيز مثل لهجه آذري شيرين نيست. اما اگر دقت كنيد متوجه مي‌شويد كه ما هيچ كجا به اين لهجه اهانت و يا تحقيري نسبت به اين شخصيت نمي‌كنيم. او شخصيتي ايراني است و اين مساله ربطي به ترك بودن يا آذري بودن ندارد. لهجه كمك مي‌كند كه شيرين‌تر بشود. آن ديالوگ هم به ما كمك مي‌كند كه به هموطنان آذري‌زبان بگوييم فكر نكنيد ما قصد توهين به شما را داشتيم. ابتداي فيلم در فرودگاه پگاه آهنگراني را مي‌بينيم. در ادامه داستان مخاطب توقع دارد او جايي وارد قصه شود اما چنين اتفاقي رخ نمي‌دهد. اين نقش قرار بود توسط يك هنرور ايفا شود. او شخصيتي بود كه محسن و ماشاءالله او را با پوپك اشتباه مي‌گيرند، اما در آن لحظه پگاه آهنگراني به طور اتفاقي سر صحنه بود و از من خواست تا اجازه دهم اين نقش را او بازي كند. من هم موافقت كردم. البته براي اين صحنه برنامه‌ريزي ديگري داشتيم، ولي بخش‌هايي از آن حذف شد. در اين صحنه محسن عكس احترام خانم را در دست داشت كه فقط چشم آن بيرون بود تا پوپك با ديدن آن ميزبان‌هاي خود را بشناسد. در اين صحنه محسن به ماشاءالله مي‌گويد: نكنه پوپك احترام خانم را نشناسه؟ ماشاءالله مي‌گويد: مگه مي‌شه آدم عمه خودش رو نشناسه، اما او توجهي ندارد كه از اين عكس فقط يك چشم معلوم است. مخاطب در طول فيلم منتظر است تا روابط داستان بين محسن و پوپك شكل بگيرد؛ اما اين رابطه ميان پوپك و ماشاءالله شكل مي‌گيرد. اتفاقا خيلي‌ها به من مي‌گويند حضور محسن در داستان بسيار پررنگ است. واقعيت اين است كه محسن باعث مي‌شود يك مثلث عشقي در داستان شكل بگيرد. پوپك، سام و محسن، 3 ضلع اين مثلث هستند. اما در داستاني كه اشاره شده پوپك و سام با هم قول و قرار ازدواج گذاشته‌اند. بله. به همين دليل است كه ما هم در فيلم برخلاف رويه فيلمفارسي، نشان نداده‌ايم كه پوپك با محسن ازدواج مي‌كند و در نهايت سام و پوپك به هم مي‌رسند؛ ولي واقعيت اين است كه اين مساله قصه فرعي فيلم است و قصه اصلي دوئل بين پوپك و ماشاءالله است و آن قصه فرعي از اين قصه اصلي حمايت مي‌كند. به همين دليل است كه شخصيت ماشاءالله از همه پررنگ‌تر است؟ بله. چون او شخصيت اصلي داستان است. او مركز ثقل درام است. در داستان ميان ماشاءالله و زهره، رابطه‌اي عاطفي وجود دارد. به عنوان يك مخاطب تصور مي‌كردم اين رابطه بايد ميان ماشاءالله و احترام شكل بگيرد. چرا چنين تصوري داشتيد؟ به خاطر تشابه سني. اما فكر مي‌كنم موقعيت به اندازه كافي روشنگرانه است. كاملا واضح است كه احترام از خانواده‌اي تحصيلكرده و ثروتمند است. اگر او در جنوب شهر زندگي مي‌كند، به اين دليل نيست كه نمي‌تواند در جردن زندگي كند؛ بلكه او به اين منطقه تعلق خاطر دارد. ضمن اين‌كه نوع حرف زدن، رفتار و كردار احترام با ماشاءالله متفاوت است. ماشاءالله خانه‌زاد است و بچه نوكري بوده كه در خانه آنها بزرگ شده است و حالا احترام رتق و فتق امور كاروان زيارتي را به او سپرده است. در بخش‌هاي ابتدايي فيلم نكته‌اي بود كه نشان مي‌داد اين كاروان متعلق به احترام است كه ماشاءالله آن را اداره مي‌كند. در 20 دقيقه اول فيلم نيز ديالوگ‌هايي بود كه شخصيت ماشاءالله را نشان مي‌داد و به دليل حذف آنها از فيلم، برخي شبهه‌ها درخصوص اين شخصيت پيش آمده است. فيلم شما اشاره‌هاي سياسي هم دارد. بله. بايد داشته باشد. اساسا فيلم كمدي به طور مستقيم نوعي ژانر سياسي است. در كمدي بايد اجازه دهيم تا با آنچه كه در جامعه مي‌گذرد، شوخي شود. اگر اين مساله را از فيلم كمدي بگيريم، ديگر چيزي وجود نخواهد داشت. در فيلم شما چند شوخي هم با ترانه‌هاي معروف انجام شده است. اين ايده چطور شكل گرفت؟ اين فكري بود كه سروش صحت داشت و در فيلمنامه اوليه هم بود. من خيلي خوشم آمده بود؛ اما در بازنويسي فيلمنامه، اين صحنه حذف شد. در زمان ساخت فيلم از آنها سراغ اين صحنه را گرفتم و گفتند حذف كرديم. خواستم تا دوباره اين صحنه در فيلم گنجانده شود؛ اما اين شوخي با مساله‌اي به نام «خودكشي» كه در جامعه صورت مي‌گيرد، خيلي بامزه است. داستان‌هايي از جنس اين فيلم اين قابليت را دارند كه به سراغ موضوع‌هاي متعدد و پراكنده بروند؛ اما در اين فيلم شما روي يك سوژه متمركز شده‌ايد. اين مساله يكي از ويژگي‌هاي مثبت فيلم است كه در آن شخصيتي مانند پوپك به سراغ فرهنگ، لباس و خيابان‌هاي اين مملكت نمي‌رود و در پايان هم يك بيانيه اخلاقي صادر نمي‌كند. شخصا از ملغمه خوشم نمي‌آيد. فيلم راجع به پوپك و مش ماشاءالله است و فكر كرديم بهتر است روي همين موضوع متمركز شويم. فيلمنامه‌نويسان هم به همين شكل كار را نوشته بودند. در طول سال‌هاي گذشته، ساخت فيلمنامه‌هاي طنز زيادي به من پيشنهاد شده بود. دوست هم داشتم كه فيلم كمدي بسازم؛ اما اغلب فيلمنامه‌ها دچار پراكندگي بود و من آنها را دوست نداشتم؛ اما فيلمنامه پوپك روي يك موضوع متمركز بود، ديالوگ‌ها خوب نوشته شده بود و شخصيت‌ها اجق‌وجق نبودند. گاه در فيلم‌ها و آثار نمايشي، چيزهايي مي‌بينيم كه به هيچ وجه مابه‌ازاي واقعي ندارد. مثلا مردي را نشان مي‌دهند كه كت و شلوار زردقناري با كروات نارنجي مي‌پوشد. در كجاي جامعه ما آدم‌ها اين طوري لباس مي‌پوشند؟ ويژگي مثبت فيلمنامه اين بود كه شخصيت‌هاي آن براي من بسادگي ملموس بودند. مثلا ماشاءالله با آن كت و شلوار بشدت ملموس بود و مي‌شد بسادگي چنين شخصيتي را با همين ريش و مو در جامعه ديد. شخصيت پوپك شباهت زيادي با خواهر من داشت. او مقيم آمريكاست و چند وقت پيش كه به ايران آمده بود، چنين رفتارهايي داشت. به نظر مي‌رسد زهره هم در داستان ازدواج نكرده است؟ در فيلم به اين داستان‌هاي فرعي چندان پرداخته نشده است. فكر مي‌كنم همان يكي دو نما براي معرفي آنها كافي است. آنها خانواده‌اي هستند كه وضعيت مالي چندان خوبي ندارند و چند دختر ازدواج نكرده داخل خانواده آنها باقي‌مانده است. يكي از دست‌اندركاران سينماي ايران، تعبيري را درباره شما به كار برده‌اند و گفته‌اند ساخت اين فيلم توسط فرزاد موتمن، دهن‌كجي به سينماي ايران است. اين تعبير را قبول داريد؟ نه. چرا چنين حرفي را زده‌اند؟ از اين جهت كه وقتي سينماي ايران فيلمي مانند «صداها» را تحويل نمي‌گيرد، شما سراغ ساخت اين فيلم كمدي مي‌رويد تا بگوييد كه قابليت و توانايي اين شكل از فيلمسازي را هم داريد. من ماجرا را به اين شكل نمي‌بينم. ساخت اين فيلم‌ها هم به نوعي برايم حكم انجام وظيفه را دارد و برايم خيلي جدي است. البته من خودم فيلم‌هاي تجربي تر را بيشتر دوست دارم. ولي سينما هم بايد به اين نوع فيلم‌ها جواب دهد. اما وقتي سينما به اين نوع فيلم‌ها اقبالي ندارد و فروش اين فيلم‌ها پايين است، يعني اين‌كه شرايط براي چنين فيلم‌هايي مهيا نيست. در چنين شرايطي بايد چه كار كرد؟ عقب‌نشيني؟! خير. بايد برخي مواقع نوع ديگري از سينما كه با اقبال مواجه است را هم در دستور كار قرار داد تا رونق اقتصادي ايجاد شود. البته فيلمي مانند پوپك به هر حال كمدي بهتري نسبت به ديگر آثار مشابه است و اين فيلم مي‌تواند سطح سليقه مردم را ارتقا دهد. متاسفانه مردم زيادي با سينما بيگانه هستند. چند شب پيش در يك ميهماني، خانمي كه تيزرهاي اين فيلم را از تلويزيون ديده بود، از من پرسيد اين فيلم چه زماني از تلويزيون پخش خواهد شد؟ به او گفتم اين فيلم در سينما نمايش داده مي‌شود و قرار نيست از تلويزيون پخش شود. برخي از مخاطبان، تفاوتي ميان يك فيلم سينمايي و يك فيلم تلويزيوني قائل نيستند. در چنين شرايطي اين فيلم به ارتقاي سطح سليقه مخاطب كمك مي‌كند. از طرفي من به عنوان عضو جامعه سينمايي موظفم به سينماي ايران كمك كنم و اگر فيلمي اين امكان را دارد كه فروش خوبي داشته باشد و بتواند به اكران كمك كند، بايد توسط من به عنوان كارگردان ساخته شود، چون اين كار من است و اصلا دهن‌كجي نيست؛ اما در عين حال يك بار هم كه شده احساس كردم گاهي وقت‌ها در سينما، آدم‌ها را قاب مي‌بندند. درخصوص من هميشه اين قضاوت وجود داشت كه فقط فيلم‌هاي سرد و خاص مي‌سازم؛ اما هيچ‌كس فكر نمي‌كرد، من مي‌توانم فيلمي گرم و مخاطب‌پسند هم بسازم. من براي يك بار هم كه شده بايد توانايي خودم را نشان مي‌دادم و مي‌گفتم مي‌توانم فيلمي با اين ويژگي بسازم. به نظرم اين فيلم چندان هم فيلم ارزاني نيست. بله. براي ساخت اين فيلم حدود 500 ـ 400 ميليون تومان هزينه شده است. قبول داريد كه در حال حاضر شرايط به گونه‌اي است كه بسياري از فيلمسازان را به اين سمت و سو سوق مي‌دهد؟ شرايط همين است. اين مساله هم طبيعي است و بد نيست كه فيلمسازان فيلم‌هاي مخاطب‌پسند بسازند؛ اما هميشه مي‌گويم بايد كمي دقت كنيم تا فيلم بهتري بسازيم. اين قاعده كه «بايد كمي دقت كنيم تا فيلم بهتري بسازيم» شامل چه نكاتي مي‌شود؟ اول از همه اين مساله شامل فيلمنامه مي‌شود. بعد تركيب بازيگران و در آخر شكل توليد. در شرايط فعلي، ساخت فيلم در 25 جلسه بسيار سخت است. شما اين فيلم را طي چند روز ساختيد؟ حدود 41 جلسه در 43 روز. البته اگر قرار باشد منصفانه قضاوت كنيم، اين فيلم بايد طي 50 جلسه فيلمبرداري مي‌شد؛ اما من شرايط سينما را مي‌دانم و مي‌دانم كه بشدت تهيه‌كنندگان تحت فشار هستند. منيژه حكمت، تهيه‌كننده‌اي است كه دست من را گرفته و اجازه داده صداها را بسازم، به همين دليل وقتي به من گفت كه اين فيلم را در 41 جلسه بسازيم، حرف ديگري نزدم و موافقت كردم. چنين فيلم‌هايي درخصوص بازيگر بايد چه حساسيت‌هايي را در نظر بگيرند؟ در خيلي از فيلم‌هاي كمدي ما، بازيگران محدود به چند چهره‌ طنز تلويزيوني هستند؛ اما اين فرمول در سينما چندان جواب نمي‌دهد. به نظرم نبايد هر وقت صحبتي از كمدي مي‌كنيم، همين چند بازيگر جلوي چشم ما بيايد. مي‌توان در اين عرصه به سراغ بازيگران ديگري هم رفت و از اين نظر تنوع و تازگي ايجاد كرد. در سينماي مخاطب‌پسند بايد به چه سمتي برويم كه به مرور دچار بن‌بست قصه و مضمون نشويم؟ به نظرم موضوع مهم نيست، روايت مهم است. ما بايد را‌ه‌هاي متنوع‌تري براي تعريف قصه خودمان پيدا كنيم. البته به نظر من، اين همه تمركز روي فيلم‌هاي كمدي خوب نيست و بايد به طرف ژانرهاي ديگري هم برويم. ما بندرت طرف فيلم‌هاي پليسي، جنايي، ترسناك و كمدي‌هاي جدي‌تر مي‌رويم. اين فيلم هم نوعي كمدي همه‌فهم و سبك است. نوع جدي‌تري از كمدي هست كه مي‌تواند تماشاگرپسند باشد. با اين حجم از فيلم‌هاي پليسي كه از تلويزيون توليد و پخش مي‌شود، آيا باز هم ساخت فيلم پليسي مي‌تواند براي مخاطب سينما جذاب باشد؟ فيلم‌هاي پليسي ما فيلم‌هاي كلاسيكي نيستند و بيشتر فيلم‌هاي نيروي انتظامي هستند. در اين فيلم‌ها هميشه عده‌اي پليس خوب هستند كه در نقطه مقابل آنها، عده‌اي قاچاقچي در حال توطئه هستند. سينماي پليسي هميشه محلي براي نمايش تعارض‌هاي اجتماعي است. ما چنين فيلم‌هايي نداريم و براي گسترش سينماي پليسي، اولين اتفاق اين است كه نيروي انتظامي خودش را از دايره توليد چنين فيلم‌هايي بيرون بكشد. درباره فرزاد موتمن كارگردان فضاهاي سرد علي احساني / جام‌جم در يك نگاه اجمالي به آثار سينمايي فرزاد موتمن مي‌توان به 2 شاخصه نگاه تجربي او و تسلط نسبي بر ابزار كارش اشاره كرد. او در نخستين اثر خود ـ هفت پرده ـ آبسورديسم خاصي را به تنه داستان و مناسبات آدم‌هايش سنجاق كرد كه در مقطع زماني خودش حداقل در سينماي اتوكشيده و ترسوي ايران شجاعت محسوب مي‌شد. موتمن در ادامه با فراز و نشيب بسيار با شدت و حدت متفاوت اين نگاه تجربي را در آثار سفارشي و دلي خود به‌نوعي تكرار كرد. او به هر روي مفتون شيوه روايي متقاطع و معكوس در داستان‌هاي خود است، اما نكته مهم و بارزي كه در تمام آثار سينمايي موتمن قابل رصد است حضور شخصيت‌هاي تلخ و سردمزاج به عنوان قهرمان و ضدقهرمان است. مضاف بر اين نگاه رياضي‌وار و تحليل‌گونه موتمن در قصه‌هايش شخصيت‌هايي خلق كرده كه سردي و رخوت جنون‌آميزي دارند. حتي در واپسين اثرش ـ پوپك و مش ماشاءالله ـ كه يك كمدي نصفه و نيمه موقعيت محسوب‌مي‌شود اين سردي و رخوت را در مناسبات ميان پيرمردي سنتي و دختري از فرنگ برگشته مي‌توان رصد كرد. نگاه موتمن به رخدادهاي تزريق شده در قصه‌هاي سردي كه دستمايه كارهاي خود قرار داده به نسبت آكادميك و اتو كشيده است. در فيلم‌هاي موتمن به نوعي رهايي و آزادي ساختاري و ديداري كه مختص كارهاي تجربي محسوب مي‌شود، قابل لمس نيست. به همين مناسبت با تمام تلاشي كه به صورت ميلي‌متري و مينياتوروار در چينش سكانس‌ها و حتي پلان‌هايش خرج مي‌كند، روح رخوت و سردي را از شمايل ديداري فيلم‌هايش مي‌توان بوضوح رصد كرد. «شب‌هاي روشن» و «صداها» به هر روي آثاري هستند كه مي‌توان منويات و آمال سينمايي موتمن را به نيكي در آنها جستجو كرد. در هر دو فيلم، شخصيت‌ها و سياق داستان براي اثر منزلت و تشخص رقم زده است. حضور موتمن در اين دو اثر شاخصش در حد يك مدير كارآمد و فن‌سالار است كه براي معادل‌هاي روايي و مناسبات شخصيت‌هايش يك معادله ساده و گاه پيچيده تصويري رقم زده است. به گونه‌اي كه ساختار پازل‌گونه صداها بيشتر مديون و مرهون تلاش نويسنده اثر در طراحي موقعيت شخصيت‌هاست كه براحتي قابل جابه‌جايي است. موتمن حتي در فيلم «باج‌خور» كه قواعد ژانر نوار را مورد بازخواني قرار مي‌دهد، پا را فراتر از محدوده‌ آشناي نمونه‌هاي خارجي نمي‌گذارد. زن فتنه‌گر كه در سازمان فيلم‌هاي نوآر در راس مناسبات مردانه قرار مي‌گيرد در نمونه وطني كه موتمن در شمايل نيكي كريمي رو مي‌كند، يك زن سرد و بي‌خيال است كه فقط ريخت و شمايل بيروني‌اش با البسه گرم طراحي شده است. البته شايد بتوان اين سردي را با مولفه‌هاي ژانر نوآر به گونه‌اي همسو دانست، اما ضلع سوم مناسبات قهرمانان چنين فيلم‌هايي كه زني خانمان‌بر‌انداز است در باج خور بشدت لنگ مي‌زند. موتمن در نگاه مدرسه‌اي كه به انواع ژانرها دارد، سعي مي‌كند مولفه‌هاي كلاسيك را در برخي آثارش مورد بازخواني قرار دهد و در معادل‌سازي اين شاخصه‌ها با مناسبات جامعه امروز ايران به يك تعادل نسبي برسد. او در بيشتر آثارش بين نگاه تجربي به رخدادها و رعايت نعل به نعل قواعد ژانر در حال گردش است و هنوز به ثبات و آرامش در نگاه به مناسبات قهرمان‌هاي فيلم‌هايش نرسيده است. به همين دليل است كه در كارنامه او معجوني مثل «جعبه موسيقي» هم نمايان مي‌شود كه با هيچ متر و معياري قابل بررسي نيست. به هر روي همين كه فيلمساز تحصيلكرده و ميانسال سينماي ايران هنوز دنبال فرصتي است كه روح تجربه را در اتمسفر فيلم‌هايش زنده نگه دارد، اين منش وي قابل ستايش است! رضا استادي ‌ گروه فرهنگ و هنر

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 866

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |