نویسنده: 7گردون

وب سایت: http://news.7gardoon.com

حاجي فيروزه...سالي يه روزه...

این روزها حال و هوای شهرمان دیدنی است؛ کنار بساط سبزه، تخم مرغ های رنگی و ماهی قرمزهای چیده شده جلوی مغازه ها، این صدای پای آنهاست که به مردم شهر می گویند بهار همین نزدیکی هاست.

 

اسفند که از راه می رسد، کوچه و خیابان ها رنگ و بوی بهار می گیرد، وقتی حاجی فیروزها با آن صورت های سیاه، جامه سرخ رنگ و کلاه دوکی شکل که به سر گذاشته اند دایره و دنبک به دست بین صف ماشین هایی که پشت چراغ قرمز ردیف شده اند می چرخند و می خوانند:

 

حاجی فیروزه

 

سالی یه روزه

 

همه می دونن

 

منم می دونم

 

عید نوروزه

 

این روزها حاجی فیروزهای شهرمان برای بهار کیسه دوخته اند، با آن لباس رنگی و صورت بزک کرده شان، دایره و دنبک توی دستشان، می زنند و می رقصند و از همان اشعار معروفشان می خوانند تا مردم را برای رسیدن نوروز سر ذوق و شوق بیاورند و در این میان چشم شان به دست مردم است که از تقسیم این همه شادی در شهر چه نصیب خودشان می شود.

 

بعضی ها با دیدن شان چهره درهم می کشند و شیشه ماشین را بالا می دهند، بعضی ها بی تفاوت فقط نگاه می کنند، بعضی ها هم با حالتی تمسخرآمیز از کنارشان می گذرند، اما آنهایی که هنوز ذوق و شوق عید دارند با دیدنشان لبخندی به لبشان می نشیند و دست به جیب می شوند، فرقی نمی کند ۵۰۰ تومانی باشد یا هزار تومانی، هر چه باشد خدا برکت بدهد، دل حاجی فیروز با همین اندک هم شاد می شود؛ آن وقت است که به نشانه قدردانی با شادی بیشتری به خواندن و خنداندن ادامه می دهد.

 

حاجی فیروز شدن آن قدر ها هم که فکرش را می کنی، ساده نیست! این را خودشان می گویند، وقتی از خنده های تمسخرآمیز، بداخلاقی ها و خساست بعضی آدم های شهرمان دلشان می گیرد.

 

فکرش را بکنید چند نفرمان حاضریم فقط یک روز جای یکی از آن حاجی فیروزها باشیم، از آن لباس های اجق وجق بپوشیم، صورتمان را سیاه کنیم و دایره و دنبک زنان در کوچه و خیابان بچرخیم و مردمی که پشت چراغ قرمز با هزار دغدغه ریز و درشت زندگی شان کلنجار می روند، بخندانیم؟

 

نه این که آنها غصه ای نداشته باشند، نه این که ندانند دغدغه دخل و خرج زندگی یعنی چه؟ نه این که وضع زندگی شان رو به راه باشد، نه این خبرها نیست.

 

آنها هم مثل خیلی از مردم این شهر با هزار و یک مشکل زندگی می کنند، اما وقتی قرار باشد حاجی فیروز شوند، باید هر چه غصه و ناراحتی است فراموش کنند، ماسک بی تفاوتی به چهره بزنند، دایره و دنبک زنان بخوانند و برقصند تا شاید بتوانند گره از آبروی خیلی از مردم شهر باز کنند و لبخندی به لبشان بنشانند.

 

به همین دلیل است که برای یک حاجی فیروز واقعی بودن باید نه فقط خجالت که غصه ها و مشکلاتت را هم کنار بگذاری، فقط کافی است به این فکر کنی که چند نفر در خانه چشم به راه تو هستند که با دست پر بازگردی، به اجاره سر ماه صاحبخانه، مخارج خرید دارو برای مادر بیمارت یا رخت و لباس شب عید بچه ها و... .

 

آن وقت می بینی که خیلی هم نباید سخت بگیری، یعنی برای یک لقمه نان حلال چاره ای هم جز این نداری.

 

حالا هر چه به روزهای آخر سال نزدیک تر می شویم، تلاش حاجی فیروزها هم بیشتر می شود، از اولین ساعات صبح تا نیمه های شب که هنوز مردم برای خریدهای شب عید شادمانه در خیابان ها و اطراف مراکز خرید می چرخند، آنها هم باید باشند تا برای خندان همشهریانشان کم نگذارند، حتی اگر توی دلشان غصه تمام دنیا جمع شده باشد.

 

سهم حاجی فیروزها از تقسیم این همه شادی، لبخند مردم شهرشان است و دستان با سخاوت آنها؛ پس عید امسال سهم حاجی فیروزهای شهرمان از بهار یادتان نرود.

/آفتاب/

تاريخ ارسال: 1392/12/18

تعداد بازدید: 442

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |