نویسنده: 7گردون

وب سایت: http://news.7gardoon.com

نواي ‌گم‌شده موسيقي سنتي
با حسام‌الدين سراج آهنگساز ، مدرس موسيقي و خواننده
جام جم آنلاين: نيمه­ هاي دهه 60 خورشيدي بود كه صداي حسام‌الدين سراج با آلبوم «باغ ارغوان» گوشم را نوازش داد و بر دلم نشست. از آن زمان تا امروز كه 25 سالي مي‌گذرد و بيشتر كارهايش را گوش كرده‌ام، هيچ‌گاه فرصتي پيش نيامد تا پاي صحبتش بنشينم. سراج اصولا گفتگوگريز است و اين بار هم يكي دو ماهي طول كشيد تا قرار مصاحبه با او را نهايي و در عصر يك روز بهاري ملاقاتش كنيم. ساعت 4 بعدازظهر يك روز وسط هفته بود كه در طبقه هفتم يك ساختمان واقع در خيابان قائم‌مقام فراهاني روبه‌روي هم نشستيم و از ويژگي‌هاي كارهايش، شرايط امروز موسيقي كشور، تازه‌ترين آلبومش و ... حرف زديم. اين موسيقيدان، آهنگساز و استاد دانشكده هنرهاي زيبا، خواننده‌اي صاحب سبك است كه صدا و تكنيك ويژه خود را دارد. بيشتر اشعاري كه در كارهايش مي‌خواند، حال و هوايي عرفاني دارد كه با آواي خاص او هماهنگي و همخواني دارد. در كنسرتي كه سال گذشته در مونيخ آلمان داشتيد، در سخناني از جوانان خواستيد كه به موسيقي سنتي روي آورند، چرا كه نهايت آن به مولانا، سعدي و حافظ ختم مي‌شود. درست است؟ بله. حرف‌هايم تقريبا چنين مضموني داشت و بارها پيش از اين هم بر آن تاكيد كرده‌ام. خب اين صحبت، بحث قديمي وابستگي موسيقي سنتي به ادبيات فارسي را زنده مي‌كند كه چالش برانگيز است. آيا موسيقي ايراني كاركردي جز خدمت به شعر ندارد و بي آن زنده نيست؟ اشاره اين سخن آن است كه موسيقي سنتي ما را به سمت معنا و معرفت سوق مي‌دهد. جواني كه سازي مثل سه‌تار مي‌زند، اشعاري با آن خوانده مي‌شود كه داراي مضامين و محتواي معرفتي هستند. در اين صورت چنين نوازنده‌اي با آثار بزرگاني چون مولانا، سعدي و حافظ انس مي‌گيرد. مساله همين همراهي جدايي‌ناپذير موسيقي و شعر ايراني است كه استقلال اين هنر ناب را زير سوال مي‌برد. ما موسيقي بي‌كلام هم داريم، اما در آن متوقف نمي‌شود. موسيقي ما به دليل علاقه مخاطب براي ارتباط مستقيم و بي‌واسطه با مفاهيم و معاني، بيشتر وقت‌ها با شعر همراه مي‌شود كه دليل استقلال نداشتن موسيقي نيست. اين وابستگي يك اما و اگر ديگر هم دارد كه مربوط مي‌شود به محدود ماندن كلام موسيقي در اشعار چند شاعر بزرگ ايران. براي مثال شما هم در اين گفتگو تنها از مولانا، سعدي و حافظ نام مي‌بريد. تا حد زيادي همين‌طور است كه مي‌گوييد. براي مثال در موسيقي ايراني در حق حكيم توس ظلم شده است. فردوسي شاعري است كه بيان اسطوره‌اي و حماسي خاص خودش را دارد كه آكنده از حكمت است. اين يك نقصان موسيقي ايراني است كه كمتر به سراغ اشعار حماسي فردوسي رفته؛ هرچند در سال‌هاي اخير كارهايي در اين زمينه صورت مي‌گيرد. به جز فردوسي، ادبيات فارسي، شاعران بسيار ديگري نيز دارد كه از آن ميان موسيقيدانان بيشتر به سراغ مولانا، سعدي و حافظ مي‌روند. چرا به ديگران توجهي نمي‌شود؟ ادبيات فارسي، 5 قله دارد؛ فردوسي، نظامي، مولانا، سعدي و حافظ. آنان به سبب آن كه اشعارشان به لحاظ صنايع ادبي و مضمون قوي است، بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرند. در مقايسه با تعريفي كه در جهان از موسيقي وجود دارد، آيا همين وابستگي به شعر و كلام، براي موسيقي سنتي يك عيب به شمار نمي‌آيد؟ اين عيب نيست، ويژگي موسيقي ايراني است. نبايد انتظار داشته باشيم كه تعاريف و الگوهاي موسيقي غربي، اينجا هم دقيقا انطباق داشته باشد. مسلم است كه آنان فرهنگ خاص خود را دارند كه موسيقي‌شان هم با آن هماهنگ است. موسيقي ايراني، مبتني بر مضامين عرفاني است كه مردم هم بشدت علاقه‌مند به آن هستند. براي مثال، غزليات حافظ جزئي جدايي‌ناپذير از فرهنگ و زندگي مردم است كه بي‌شك در موسيقي هم حضوري پررنگ پيدا مي‌كند. يك بحث ديگر، توجه موسيقي سنتي به قالب‌هاي كلاسيك شعر فارسي با محتواي عارفانه است. در اين ميان چرا شاعران نوپرداز و مضامين اجتماعي جايي ندارند؟ اشعار داراي مضامين اجتماعي بيشتر به صورت دكلمه همراه با موسيقي جالب مي‌شوند؛ بويژه اگر با صداي خود شاعر باشد. فكر مي‌كنم اين نوع شعر با قالب موسيقي سنتي جور درنمي‌آيد. براي همين است وقتي شما به سراغ شاعران معاصري هم مثل قيصرامين‌پور مي‌رويد، اشعاري با وجوه عارفانه او را برمي‌گزينيد و به سراغ آثار اجتماعي‌اش نمي‌رويد؟ وقتي من مي‌خواهم كنسرتي بدهم يا آلبومي را منتشر كنم، هر شعر انتخابي‌ام بايد با ديگر آثار آن مجموعه سنخيت داشته باشد. يعني اشعاري با مضامين متناسب بايد در كنار هم قرار بگيرند. موسيقي سنتي در دوره‌هايي تاريخي مثل زمان مشروطه، انقلاب و جنگ بشدت سياسي و اجتماعي شده كه منافات و تعارضي با ساختارش پيدا نكرده است. چرا اين جريان پايدار و هميشگي نباشد؟ يك زماني رسالت موسيقي اين مي‌شود كه بيايد در عرصه اجتماعي و سياسي كار كند كه اين اتفاق در اوايل انقلاب رخ داد و من هم آثاري را با اين مضامين خواندم. اما يك زماني مسائل اجتماعي به گونه‌اي هستند كه رسالت هنر بالاتر از آنهاست. اين بحث مثل اين است كه به حافظ ايراد بگيريم چرا يك شعر انقلابي صريح و متناسب با دوره و زمان خودش نسروده است. اما وقتي خوب غور مي‌كنيم، مي‌بينيم حرف‌هايي كه حافظ زده است، فراتر از اين عرصه‌هاي سطحي است. البته آنچه بزرگان عرفان و حكمت اسلامي به زبان شعر گفته‌اند، هميشه و همه جا مي‌تواند الگويي رفتاري براي فعاليت در حوزه‌هاي اجتماعي و سياسي باشد. براي مثال وقتي حافظ مي‌گويد «آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است‌/‌ با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» يك راهنماي طريقت سياسي و اجتماعي جلوي ما مي‌نهد كه هيچ‌گاه كهنه نمي‌شود. به عبارت ديگر در حالي كه هر شاعر و موسيقيداني بي‌شك داراي تعهد اجتماعي و سياسي است، اما وارد بازي‌ها و بحث‌هاي سطحي و روزمره اين عرصه نمي‌شود. اين تعهد سياسي و اجتماعي را چگونه تعريف مي‌كنيد؟ بيشتر در حوزه مفاهيم عمومي انساني مطرح مي‌شود. هر كسي در هر رشته هنري فعاليت‌ مي‌كند، به يقين اين فكر و باور را دارد كه با اشاعه هنر درست و معنوي،‌ مي‌توان خيلي از مسائل و معضلات اجتماعي را حل كرد. در تاريخ ايران، نوعي نگاه علمي به موسيقي وجود داشته است و دانشمندان زيادي درباره آن رساله و كتاب نوشته‌‌اند. اين رويكرد بر چه پايه‌‌اي استوار بوده است؟ موسيقي در واقع وجه تجريدي رياضي است،‌ چون در آن نسبت فركانس‌ها پديد آورنده زيبايي است. اين رويكرد نفي‌كننده وجه هنري موسيقي نيست، بلكه بيشتر در جهت آشكارسازي رموز علمي آن حركت مي‌كند. چنين وضعيتي كم و بيش درباره معماري هم صدق مي‌كند؛ چرا كه آن را وجه تجريدي هندسه مي‌نامند. در اينجا نسبت طول، عرض، ارتفاع و سطوح است كه زيبايي را مي‌آفريند. اشاره به معماري كرديد كه درس آن را هم خوانده‌ايد. تحصيلات و تجربه شما در اين رشته چه تاثيري بر كار هنري‌تان در عرصه موسيقي گذاشته است؟ بستر معماري، مكان است و بستر موسيقي، زمان. اما چون هر دو هنر با نسبت‌هاي عددي سر و كار داشته و وجوه مشترك زيبايي‌شناسي دارند، با هم بيگانه نيستند. در يك جمله كوتاه مي‌توان گفت كه موسيقي، معماري زمان است و معماري، موسيقي مكان. اما نگفتيد تحصيلات و تجربه معماري شما چه نقشي در هنر موسيقي‌تان ايفا كرده است؟ بي‌شك به طور ناخودآگاه بر هم اثر گذاشته‌اند كه بيانش سخت است، ولي حداقل مي‌توانم بگويم كه تحصيلات دانشگاهي باعث مي‌شود كه هنرمند، ذهني طبقه‌بندي‌شده پيدا كند. پشتوانه آموزشي، هنرمند را تحليلگر مي‌سازد و آن را به يك آناليزور تبديل مي‌كند. بسياري از علاقه‌مندان‌تان، صداي شما را حزن‌انگيز مي‌دانند. خودتان هم اين تحليل مخاطب را مي‌پذيريد؟ شايد اين طور باشد، اما فكر مي‌كنم بيشتر اين باشد كه چه مي‌خوانم. يك موقع خواننده رشتي، شوشتري يا كرد بيات مي‌خواند كه احساس غم در مخاطب ايجاد مي‌كند، اما يك زماني دارد همايون يا چهارگاه مي‌خواند كه حالت متفاوتي دارد. اين قضاوت كه موسيقي سنتي به طور كلي محزون است را چقدر وارد مي‌دانيد؟ اين را به هيچ‌وجه نمي‌توانم قبول كنم. چرا كه اگر با موسيقي سنتي انس بگيريم، متوجه مي‌شويم كه در آن هيچ حزن دنيايي وجود ندارد و ايجاد غصه نمي‌كند. موسيقي سنتي در واقع دارد هشدار مي‌دهد و با صداي محزونش مي‌خواهد ما را از غفلت بيرون بياورد. در يك جمله بايد گفت كه موسيقي سنتي غم دارد، اما غصه ندارد. غصه مربوط به امور دنيوي است كه در موسيقي ما جايي ندارد و به جايش غم فراق معشوق حقيقي در آن موج مي‌زند. اين در شعر ما نيز سابقه دارد. اما در شعر فارسي، نمونه‌هاي بسياري وجود دارند كه طرب‌‌انگيز هستند. در حالي كه در موسيقي ايراني كمتر به چشم مي‌آيد. اين هم يك سوءتفاهم ديگر است. در موسيقي ايراني هم طرب داريم؛ همان‌طور كه در آن حماسه و غم هم‌ديده مي‌شود. زيبايي موسيقي ما به دليل همين مجموعه است كه كنار هم قرار گرفته‌‌اند. براي مثال ما با پيش‌درآمد شروع مي‌كنيم كه قطعه‌اي آرام و ملايم است و شنونده را با فضاي دستگاه آشنا مي‌كند. بعدش چهار مضراب مي‌آيد كه تند و با هيجان است و نمي‌گذارد مخاطب خسته شود. سپس نوبت به آرامش ساز و آواز مي‌رسد كه در ادامه تصنيف‌خواني به دنبالش مي‌آيد. رنگ هم قطعه‌اي شاد است كه كار را به پايان مي‌رساند. اين مجموعه متنوع خود نشان‌دهنده آن است كه موسيقي ايراني آن طور كه برچسب خورده است، محزون نيست. آنچه در موسيقي ايراني بيشتر به چشم مي‌آيد، عمق غم نهفته در آن است و نه مقدارش. به عبارت ديگر موسيقي ما از نظر كمي خيلي غمگين نيست بلكه شدت آن زياد است. براي مثال گوشه كرد بيات بسيار محزون و مغموم است. از سال 1359 كه آلبوم نينوا را منتشر كرديد تا امروز تعداد كارهايتان به 25 مي‌رسد كه از ميانگين سالي يكي هم كمتر است. چرا؟ از قديم گفته‌اند آن خشت بود كه پرتوان زد و در عالم هنر بايد با وسواس كار كرد. هر مجموعه موسيقي بايد داراي ظرايف لازم و پختگي كامل باشد تا بتوان آن را منتشر كرد. خودم هم دوست ندارم زياد كار كنم و كيفيت آن پايين بيايد. كارنامه 30 ساله شما هم فراز و فرودهاي زيادي داشته است. گاه در يك سال 2 آلبوم بيرون داده‌ايد و چند سال هم شده كه هيچ كاري منتشر نكرده‌ايد. بخشي از اين مساله به تهيه‌كنندگان و ناشران برمي‌گردد كه بويژه در سال‌هاي اخير كمتر رغبت دارند به موسيقي اصيل بپردازند. دليل اصلي آن هم درهم‌ريختگي و بي‌نظمي فضاي موسيقي كشور است. دهه‌هاي 60 و 70 خورشيدي، دوره بهتري براي موسيقي ايراني بود كه بويژه مقطع 1364 تا 1375 را بايد طلايي ناميد. متاسفانه از ابتداي دهه 80، فضاي موسيقي كشور نابسامان شد كه بر ميزان و كيفيت آلبوم‌هاي منتشر شده در حوزه موسيقي سنتي هم تاثير منفي گذاشت. منظورتان از درهم‌ريختگي چيست؟ 20 سال پيش، آثار موسيقي سنتي در شمارگان 100 هزارتا منتشر مي‌شد كه براي تهيه‌كننده سودآور و براي هنرمند قانع‌كننده بود. در حالي كه امروزه چنين شرايطي وجود ندارد. دليل اين افت را در چه مي‌بينيد؟ وارد شدن موسيقي‌هاي بي‌ريشه به بازار كه ذهن مخاطب را آشفته و گيج كرده و فضايي پراغتشاش را شكل داده است. منظورتان پررنگ شدن موسيقي پاپ است؟ موسيقي پاپ هم تعريف خود را دارد كه بايد در فضايي هنري شده ارائه شود، اما وقتي همه چيز بي‌حساب و كتاب است، توليدات پاپ هم به پايين‌ترين سطح كيفي خود نزول مي‌كند. در اين حالت علاقه‌مندان با انبوهي آلبوم جورواجور كه خلق‌الساعه پديد آمده‌اند روبه‌رو هستند كه تعداد اندكي آثار سنتي در آن وجود دارد كه آنها هم به خوبي ديده نمي‌شوند. ذهن مخاطب هم در اين شرايط گيج مي‌شود و در بين اين سر و صداهاي زياد، اصلا امكان انتخاب پيدا نمي‌كند. يعني نواي موسيقي سنتي در سر و صداي زياد ديگر موسيقي‌ها شنيده نمي‌شود؟ شنيده مي‌شود، اما بسيار ضعيف و كمتر از گذشته است. در قديم، طرفداران موسيقي اصيل ايراني هميشه منتظر انتشار آلبومي جديد بودند كه ديگر از آن تب و تاب خبري نيست. اين درهم‌ريختگي و اغتشاش بر ذائقه علاقه‌مندان نيز تاثير بدي گذاشته و آنان را حتي از موسيقي خوب و فاخر هم دلزده كرده است. چطور مي‌توان به اين وضعيت بي‌نظم، سامان بخشيد؟ بخشي از اين وظيفه بر عهده مسوولان و مديران است. اگر آنان شرايط برپايي كنسرت را ساده و سهل سازند، از ناشران آلبوم‌هاي موسيقي حمايت كنند، مساله كپي‌رايت را جدي بگيرند و فضاي تبليغي مناسبي را براي آثار هنري به وجود بياورند، مطمئن باشيد كه به مرور بسياري از مشكلات رفع خواهد شد. اشاره به كپي‌رايت كرديد كه رعايت نكردن آن به توليدكننده و هنرمند صدمه مي‌زند. فكر مي‌كنم براي شما اين مساله خيلي پررنگ‌تر است، چراكه بيشتر آثارتان و حتي قطعات اين آلبوم جديدتان روي سايت‌هاي گوناگون قرار دارد. متاسفانه همين طور است و كاري هم از دست ما براي جلوگيري از آن برنمي‌آيد. براي همين است كه هنرمند ايراني از نظر مالي تامين نيست و امنيت هنري و حرفه‌اي ندارد. وقتي قطعات هر آلبومي به سرعت در فضاي مجازي منتشر مي‌شود، به زودي توليدكنندگان پاپس مي‌كشند و ديگر كاري به هنرمندان سفارش نمي‌دهند. اين در حالي است كه هر هنرمند با كارش زنده است و اگر اين را از او بگيريم، انگار جانش را گرفته‌ايم. اين مشكلي است كه دولتي‌ها، نمايندگان مجلس و ديگر مسوولان بايد براي آن فكري بينديشند. اشاره به تعداد كم كنسرت‌ها هم داشتيد. چرا اين طوري است؟ چون روندي پيچيده و زمانبر دارد. سال 87 درخواست برگزاري كنسرتي را دادم كه براي جواب دادن به آن حدود 50 روز وقت تلف كردند. زماني هم كه پاسخ مثبت دادند، ديگر تالار بزرگ كشور پر شده بود و امكان ميزباني ما را نداشت. پيچ و خم اداري صدور مجوز كنسرت، آنقدر دست و پاگير است كه بسياري را از كرده خود پشيمان مي‌سازد و منصرف مي‌كند. در حالي كه اجراي زنده موسيقي، يكي از بهترين راه‌هاي جذب مخاطب و علاقه‌مند ساختن جوانان است. بله. بيشترين صندلي‌هاي تالارها در هنگام برگزاري كنسرت‌ها از سوي جوانان پر مي‌شود كه نشان‌دهنده ظرفيت بالاي اين هنر در جذب مخاطب است. ما چرا نبايد از اين توان نهفته در جامعه استفاده و جوانان را تغذيه فرهنگي و رواني كنيم؟ مطمئن باشيد اگر هنر در هر جامعه‌اي گسترش يابد، جاي بسياري از انحرافات و نابهنجاري‌هاي اجتماعي را تنگ مي‌كند. وقتي كنسرت‌ها تعطيل شوند، آهنگساز، خواننده و نوازنده بيكار خواهند شد و مخاطب جوان هم وقتش را با كاري كه شايد چندان پسنديده نباشد، پر مي‌كند. وقتي به فهرست آثار منتشر شده شما نگاهي مي‌اندازيم، مي‌بينيم كه با آهنگسازان زيادي، چه جوان و چه پيشكسوت ونامدار و ناشناس كار كرده‌ايد. معيار همكاري شما با ديگران چيست؟ براي من، اسم زياد مهم نيست و اين كار است كه اهميت دارد. براي همين با حسن يوسف‌زماني، فريدون شهبازيان، مجيد درخشاني، علي رحيميان و ... كه سابقه بيشتري دارند همكاري كرده‌ام و با جوان‌تر‌ها هم كار كرده‌ام. در بسياري از آلبوم‌ها هم خودتان آهنگسازي كرده‌ايد. چه مواقعي و تحت چه شرايطي اين وظيفه را برعهده مي‌گيريد؟ يك زماني خودم ملودي‌ها و آهنگ‌هايي متناسب با اشعار دارم و براي همين آهنگسازي‌اش را برعهده مي‌گيرم. وقتي هم هست كه ديگران از من دعوت به همكاري مي‌كنند كه پس از ارزيابي، به آنان جواب مثبت مي‌دهم. در كارهايتان علاوه بر موسيقي رديف دستگاهي، آثار اركسترال و حتي نواحي و مقامي به چشم مي‌خورد. آيا هيچ‌گاه به تلفيق و تركيب اينها فكر كرده‌ايد؟ يك موقعي كاري فانتزي مي‌‌خواهيد بكنيد كه براساس آزمون و خطاست و در نهايت مطمئن باشيد ماندگار نمي‌شود. در موسيقي تلفيقي، حفظ‌ شأن موسيقي ايراني، نوازنده و ساز خيلي مهم است. همين‌طور حفظ اصالت‌ها كه نبايد آنها را مخدوش سازيم و تحريف كنيم. ‌ البته تازه‌ترين آلبوم‌تان با عنوان جام الست، گرايش‌هايي در عرصه موسيقي تلفيقي دارد، فضايي متفاوت را ارائه مي‌كند و در آن سازهاي ايراني و خارجي در كنار هم قرار گرفته‌اند. چطور شد قدم در اين راه گذاشتيد؟ يك ساز بلند بادي از آفريقا، دودوك، دمام، دهل و كوزه را در كنار سازهاي سنتي قرار داده‌ايم كه رنگ‌‌آميزي متفاوتي را به وجود آورده است. با اين حال همه اينها در خدمت موسيقي اصيل ايراني قرار گرفته‌اند و چيزي بيرون از آن نيست. 30 سال،25 آلبوم حسام‌الدين سراج متولد سال 1337 اصفهان است؛ شهري كه نقشي پررنگ در حفظ و ترويج موسيقي رديف دستگاهي دارد و بزرگان زيادي را در اين عرصه به هنر ايران معرفي كرده است. او آموختن نوازندگي تنبك را از 13 سالگي شروع كرد و پس از آن سنتور‌نوازي را پيش اساتيدي چون فرامرز پايور، رضا شفيعيان و پشنگ كامكار فراگرفت. در محضر اساتيدي از جمله محمود كريمي و محمدرضا شجريان، آواز را فراگرفت و از سال 1359 در كنار تحصيل رشته معماري، كار حرفه‌اي‌اش را با انتشار اثر نينوا آغاز كرد. در طول 30 سال گذشته، بيش از 25 آلبوم موسيقي را منتشر كرده كه آهنگسازي نزديك به 10 مجموعه را خودش انجام داده است. «آيينه رو»، «باغ ارغوان»، «شرح فراق»، «بي‌نشان»، «نرگس مست»، «ماه نو»، «وداع»، «روياي وصل» و «شهر آشنايي» عنوان تعدادي از آلبوم‌هاي اوست كه با آهنگسازي خودش، محسن نفر، فريدون شهبازيان، مجيد درخشاني، علي رحيميان، رامين كاكاوند، حسن يوسف‌زماني، مديا فرج‌نژاد و ... منتشر شده است. اگرچه سراج اشعار بسياري از شاعران كلاسيك و معاصر ايران را خوانده است، اما همه آنها در يك چيز شبيه بوده‌اند و آن مضمون و محتواي عرفاني‌شان است. از اين‌رو مي‌توان صداي او را منتقل‌كننده، شعر عارفانه ايران دانست كه سبك خوانندگي‌اش با مفاهيم كارهايش منطبق است. اين موسيقيدان و آهنگساز، علاوه بر انتشار آلبوم‌هاي متعدد، كنسرت‌هاي زيادي را در ايران و كشورهاي ديگر برگزار كرده است. بعد از چند سال دوري او از صحنه اجراهاي زنده داخلي، اگر همه چيز بر وفق مراد پيش برود، علاقه‌مندانش امسال مي‌توانند شاهد برگزاري كنسرت او باشند. مهدي ياورمنش ‌ گروه فرهنگ و هنر جام جم آن لاین

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 1858

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |