نویسنده: 7گردون

وب سایت: http://news.7gardoon.com

نگهبان موسيقي دستگاهي ايران هستم
گفتگو با محمدرضا لطفي در آستانه برگزاري كنسرت گروه
جام جم آنلاين: اشاره: محمدرضا لطفي بيش از 40 سال است كه در عرصه موسيقي ايران، حضوري پررنگ و تاثيرگذار دارد. او در نيمه‌هاي دهه 50 خورشيدي با راه‌‌اندازي گروه شيدا ، در حفظ موسيقي رديف دستگاهي كوشيد. در اوايل پيروزي انقلاب با گروه چاووش ،‌ تجربه‌هاي نويي را رقم زد و در 5 سالي كه دوباره به ايران بازگشته است، با آموزش به جوانان ، پژوهش ، انتشار آلبوم و برگزاري كنسرت ، تحركي جديد را در اين عرصه به وجود آورده است. علاوه بر تمام اينها، لطفي با اظهارنظرهاي بي‌پرده و صريح خود، دو سه سالي است نظرها را به خود جلب كرده است كه البته در اين گفتگو با اصرار از طرح دوباره آنها خودداري كرد. بهانه گفتگوي ما با اين موسيقيدان با‌سابقه، كنسرت‌هايي است كه او امشب و فرداشب در سالن برج ميلاد برگزار مي‌كند و در آنها با گروه‌هاي سه‌گانه شيدا‌روي صحنه مي‌رود. او در اين برنامه‌ها 2 اثر جديد و يك قطعه شنيده نشده را در كنار بازسازي كارهاي قدما خواهد نواخت كه انتظار مي‌رود بيشتر از كنسرت‌هاي قبلي‌اش مورد توجه علاقه‌مندان و كارشناسان قرار بگيرد. با اين كه چندان زماني تا برگزاري كنسرت شما نمانده است، مي‌بينم كه هنوز درگير مسائل اجرايي برگزاري آن هستيد. آيا چنين وضعيتي، بخش عمده‌اي از وقت و توان هنري‌تان را صرف خود نمي‌سازد؟ متاسفانه همين‌طور است كه مي‌گوييد. خب‌ گير كار كجاست كه باعث مي‌شود برگزاري يك كنسرت چنين روند دشواري پيدا كند؟ سازماندهي كنسرت موسيقي در ايران اصولا با مشكلاتي تقريبا هميشگي مواجه است. چرا كه اين هنر حساسيت برانگيز است و دست و پاي مديران و هنرمندان را كمي‌ مي‌بندد. منظورتان محدودياتي است كه وجود دارد؟ بله. براي مثال آن‌طور كه ما محاسبه كرده‌ايم، به دليل ايام و مناسبت‌هاي خاص در طول سال، برگزار كنسرت‌هاي موسيقي تنها در طول 5 يا حداكثر 6 ماه امكان‌پذير است. همين باعث مي‌شود كه اجراهاي زنده موسيقي به روزهاي خاصي محدود گردد و فشار زيادي به امكانات موجود ازجمله سالن‌هاي اندك وارد سازد. در واقع ترافيك برپايي كنسرت‌ها در ايامي محدود به اوج مي‌رسد كه توان پشتيباني و اداري عرصه فرهنگ و هنر كشور پاسخگوي آن نيست. روند اداري صدور مجوزها از سوي نهادها و ادارات گوناگون را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ من فكر مي‌كنم اين بيشتر به تعدد مراكز تصميم‌گيري و رفتارهاي اداري مديران و مسوولان هنري كشور بازمي‌گردد تا قوانين يا ضروريات قطعي. منظورتان را واضح‌تر بيان مي‌كنيد؟ براي برپايي يك كنسرت ابتدا بايد مجوز بگيريد، شعر را به تاييد برسانيد، موافقت حراست را كسب كنيد،‌ ريز برنامه‌ها را ارائه دهيد و تازه كه از هفت‌خوان رستم وزارت ارشاد گذشتيد، بايد دنبال پيدا كردن وقت و سالن مناسب و هماهنگي با نهادها و ارگان‌هاي ديگر از جمله اداره اماكن باشيد. يعني مي‌توان از اين هفت خوان كاست؟ حداقل مي‌توان سرعت عبور از آن را افزايش داد. اين كندي هم برمي‌گردد به ضعف اداري اين سازمان‌ها و نهادها كه وقت زيادي را تلف مي‌كنند و كارشان را به موقع انجام نمي‌دهند. وقتي سرعت كار اين ادارات و نهادها كم باشد، روند صدور مجوز را كند مي‌كند و آن وقت ما زمان چنداني براي تبليغات نخواهيم داشت. براي مثال ما تاريخي را از 3 ماه پيش در نظر مي‌گيريم، اما تنها 2 يا 3 هفته قبل از آن مطمئن مي‌شويم كه روي صحنه خواهيم رفت. اين روند طولاني و وقت‌گير،‌ همان‌طور كه در ابتداي مصاحبه گفتيد، علاوه بر سرد كردن اشتياق و انرژي گروه، زمان تبليغات را هم كاهش مي‌دهد. شما در سال‌هاي اخير، چند كنسرت برگزار كرده‌ايد. آيا در اين مدت، روند اداري صدور مجوزها سهل‌تر شده است يا سخت‌تر؟ از بعضي جهات طولاني‌تر شده. براي مثال تا چند وقت پيش،‌ حراست وزارت ارشاد در اين مورد تصميم مي‌گرفت كه گويا اين وظيفه به نهادي بالاتر واگذار شده است. همه اينها كار را كند مي‌كند. از طرف ديگر بسياري از امور هم از دست ما خارج است. جالب است بدانيد كه اگر ما سالني را براي اجرا در نظر بگيريم و به توافق برسيم، آن وقت درخواست برپايي كنسرت را مديران تالار بايد ارائه دهند و نه هنرمندان و گروه موسيقي. در واقع بخش‌هايي از فرآيند اجرايي برگزاري كنسرت،‌ بدون حضور ما سپري مي‌شود. يعني در عبور از بعضي‌ خوان‌ها هيچ نقشي نداريد؟ نه‌تنها نقشي نداريم، بلكه متاسفانه اين خوان‌ها پشت سر هم نيستند و اين كار را سخت‌تر مي‌كند. منظورتان چيست؟ يعني ما به جاي طي يك مسير و عبور از موانع پشت سر هم، بايد در 6 يا 7 خط متفاوت حركت كنيم تا بالاخره اگر شانس بياوريم در يك نقطه به هم برسند و شرايط روي صحنه رفتن ما را فراهم سازند. شما چهره‌اي شناخته شده در عرصه موسيقي هستيد و سابقه هنري‌تان را همه مي‌شناسند. با اين كارنامه و شرايط، آيا مجوز برپايي كنسرت براي شما ساده‌تر و سريع‌تر انجام نمي‌پذيرد؟ اتفاقا بيشتر است. چرا؟ چون مخاطب بيشتر دارند، رسانه‌ها بيش از ديگران به آنان توجه مي‌‌كنند و تاثيرگذارتر هستند. در حالي كه بايد برعكس باشد. خب اين‌طور نيست. مسوولان با اين كه مي‌دانند براي مثال محمدرضا لطفي چه ساخته و نواخته است و به او اطمينان كنند، بيشتر از ديگران مو را از ماست مي‌كشند و حساسيت به خرج مي‌دهند. چند ماه پيش در مصاحبه‌اي از مسوولان خواستيد تا به موسيقيدانان بيشتر توجه كنند. اين‌طور كه تا اين جاي گفتگو فهميده‌ام، درواقع منظورتان از توجه اين است كه مسوولان و مديران به فكر رفع موانع سر راه هنرمندان باشند. همين كه مي‌گوييد، بهترين توجه ممكن است. وقتي در برپايي يك كنسرت مشكلات زيادي سر راهم قرار مي‌گيرد، به من اعتماد نمي‌شود و مسائل اجرايي فكر و ذهن مرا مشغول مي‌كند، چگونه مي‌توان انتظار داشت در طول سال و در شهرهاي مختلف ده‌ها برنامه اجرا كنيم. بنابراين كه ترجيح مي‌دهند در بيرون از مرزهاي كشور كنسرت بدهند. براي مثال براساس محاسبه‌اي كه كرده‌ام، 80 درصد اجراهاي زنده موسيقي سنتي در سال گذشته، خارج از كشور روي صحنه رفته است. كه شما هم مخالف آن هستيد؟ نه، من مي‌گويم اين نسبت 4 به يك برپايي كنسرت در خارج و داخل ايران به هيچ وجه قابل قبول نيست. فرهنگ ملي موسيقايي خودمان را اول بايد براي علاقه‌مندان و بويژه جوانان داخل كشور ارائه دهيم و سپس به فكر مخاطبان بيرون از مرزها باشيم. ايرانيان خارج از كشور هم كم نيستند. آيا 4 برابر ايراني‌هاي داخل هستند؟ مسلما نه. خب با توجه به جمعيت ايرانيان داخل و خارج كشور، به ازاي هر كنسرت بيرون از مرزها، بايد دست‌كم 20 اجراي زنده را در ايران روي صحنه ببريم كه متاسفانه اين‌طور نيست. چرا اين‌طور نيست و به گفته خودتان بيشتر موسيقيدانان حداقل در يكي دو سال گذشته، كنسرت‌هايشان را در خارج از كشور برگزار كرده‌اند؟‌‌ چون راحت‌تر هستند و دردسر كمتري دارند. در حالي كه هنرمندان ما بي‌شك دوست دارند در ايران و براي مخاطب انبوه اينجا برنامه اجرا كنند، موانع آنان را به خارج كشور مي‌راند. در اينجا موانع موجود را عامل اين وضعيت معرفي مي‌كنيد، در حالي كه در گفتگو با بولتن داخلي موسسه شيدا، انتقادتان بيشتر متوجه هنرمنداني است كه به خارج مي‌روند. آيا اينها باهم تعارض ندارد؟ الان هم همان انتقاد را وارد مي‌دانم. اما با اين شرايط و اوضاعي كه شما ترسيم مي‌كنيد، چندان انتقادي به آنان وارد نيست؟ من آدم صريحي هستم و سعي مي‌كنم مسائل را باهم قاطي نكنم. در اين مصاحبه هم بي‌پرده از موانع و محدوديت‌هاي اعمال شده از سوي ادارات و نهادهاي فرهنگي و امنيتي انتقاد مي‌كنم و هم بر نقش هنرمندان در كاهش تعداد كنسرت‌هاي داخل كشور انگشت مي‌گذارم. نقش يا بهتر بگويم تقصير آنان در اين ميان چيست؟ بيشتر يك نقد درون صنفي است. وقتي 4 يا 5 نفر بخواهند كنسرت دهند و با مشكلاتي روبه‌رو شوند، مطمئن باشيد صدايشان براي رفع موانع به هيچ جا نمي‌رسد. اما اگر همه پشت سر هم باشند، ميدان را خالي نگذارند و درخواست برپايي كنسرت بدهند، آن وقت اعتراض آنان به موانع سر راه به گوش مسوولان مي‌رسد و اميد حل مشكلات را افزايش مي‌دهد. براي من هم خيلي ساده است كه در تركيه دبي، اروپا يا آمريكا كنسرت بدهم، اما فكر مي‌كنم تا اينجا و مقابل علاقه‌مندان داخلي روي صحنه نروم، يك جاي كار مي‌لنگد براي من هم خيلي ساده است كه در تركيه، دبي، اروپا يا آمريكا كنسرت بدهم، اما فكر مي‌كنم تا اينجا و مقابل علاقه‌مندان داخلي روي صحنه نروم، يك جاي كار مي‌لنگد. همان‌طور كه پيش از اين هم گفتم، تا تعادلي بين اجراهاي داخل و خارج كشور ايجاد نشود، چندان به كنسرت‌هاي بيرون از مرزها اعتقادي ندارم. اگر همه به دليل سختي‌هاي برپايي كنسرت در ايران، كناره‌گيري كنند يا به خارج از كشور بروند، چه كسي بايد اين درخواست منطقي،مستدل و قانوني براي تسهيل در اجراي زنده موسيقي در داخل را به گوش مسوولان برساند. تمام انتقاد من به همكارانم اين است كه نبايد ميدان را خالي كنند و به دنبال برپايي كنسرت‌هاي راحت‌ در خارج از ايران بروند. اما اين انتقاد به خودتان هم وارد است، چراكه بيش از 20 سال ايران را ترك كرديد و تمام فعاليت‌هاي هنري‌تان در خارج از كشور بود. من با كمال شهامت اين انتقاد را مي‌پذيرم، چون درست و بجاست. اما در توضيح و نه توجيه آن بايد بگويم كه در اوايل دهه 60 خورشيدي، من عضو هيات علمي گروه موسيقي دانشكده هنرهاي زيبا بودم، گروه شيدا را اداره مي‌كردم، در گروه چاووش نقش عمده‌اي داشتم، حقوق دولتي مي‌گرفتم و ... كه به يكباره از همه آنها محروم و با درهاي بسته روبه‌رو شدم. آن موقع به جايي رسيده بودم كه به عنوان موسيقيدان نمي‌توانستم كاري انجام دهم و حتي شرايط زندگي سختي هم داشتم. براي همين هم تصميم گرفتيد برويد خارج از كشور. اشتباه شماست كه فكر مي‌كنيد با تصميم قبلي و با برنامه‌ريزي ايران را ترك كردم. من در آن موقعيت براي 2 هفته به ونيز ايتاليا دعوت شدم كه تنها با 300 دلار به آن سفر رفتم و قصد مهاجرت نداشتم. اما در ادامه، اتفاقات داخل و خارج كشور دست به دست هم دادند تا من ناخواسته آنجا ماندگار شوم. با وجود اين زماني كه شرايط را مناسب ديدم، وظيفه و رسالت هنري خودم دانستم تا به كشورم بازگردم. اين وظيفه هنري چه بود كه شما را پس از سال‌ها به ايران بازگرداند؟ احساس كردم آن تجربياتي كه از استادانم كسب كرده و در ذهن و سينه‌ام جاي داده‌ام را بايد به نسل جوان داخل كشور انتقال دهم. براي همين در اين 5 سالي كه به ايران بازگشته‌ام، 70 درصد از وقتم را به آموزش دانسته‌هايم به شاگردانم اختصاص داده‌ام. 5 سال پيش كه تازه به ايران بازگشته بوديد، در نشست خبري كنسرت نياوران گفتيد كه موسيقيدان دوران بحران هستيد. منظورتان از اين جمله چه بود؟ چون معتقدم با توجه به گسترش رسانه‌هاي جمعي از جمله ماهواره و اينترنت، درگير يك بحران فرهنگي هستيم كه تنها مي‌توانيم با اتكا بر هنر و سنت ملي خودمان از آن سالم بيرون بياييم. در جهان امروز نبايد هيچ وقتي را هدر دهيم و با تمام وجود بايد كار كنيم تا بتوانيم جوانانمان را در برابر فرهنگ‌هاي بيگانه و مخرب واكسينه كنيم. در همين آپارتماني كه با هم گفتگو مي‌كنيم، من از صبح تا شب حاضر مي‌شوم تا به آموزش، پژوهش،‌ تاليف، تصنيف و برپايي كنسرت، ميراث گرانبهاي موسيقي خودمان را به علاقه‌مندان منتقل كنم. در واقع آنچه انجام مي‌دهم، همه در خدمت اين هدف است كه از اين بحران فرهنگي جهان كه چون بهمن همه چيز را در سرراهش نابود مي‌سازد، به سلامت عبور كنيم. يعني همين موسسه شيدا به تنهايي مي‌تواند از پس اين كار برآيد؟ هيچ وقت يك دست صدا نداشته است. انتظار من از ديگر دوستان هنرمند اين است كه آنان هم با تشكيل چنين مراكزي، در تمام زمينه‌هاي موسيقي فعال شوند تا بتوانيم جرياني پايدار و قوي را به وجود آوريم. با نشستن و زانوي غم به بغل گرفتن، هيچ‌كاري درست نمي‌شود. بايد وارد ميدان شويم، شرايط را به مسوولان گوشزد كنيم، سياست‌هايشان را به نقد بكشيم و در كنار هم به هدف گسترش و فراگير شدن موسيقي ملي و ايراني برسيم. وقتي همه مسوولان، كارشناسان و هنرمندان هشدار مي‌دهند كه فرهنگ آن‌ور آب به ما هجوم آورده است، چاره‌اي جز اين نداريم كه كنار هم بايستيم، حرف‌هايمان را بي‌پرده بزنيم و با هم چاره‌اي بينديشيم. اما بيشتر مواقع مسوولان، كارشناسان و هنرمندان با زباني سخن مي‌گويند كه چندان براي ديگري مفهوم نيست. آيا نبايد ابتدا همزبان شوند؟ خب اين مقدمه هر همكاري و تفاهمي است. براي مثال وقتي مسوولان و مديران دائم بر موسيقي «فاخر» تاكيد مي‌كنند، من موسيقيدان نبايد بفهمم منظور از آن چيست. آيا در رسانه‌ها اين واژه را معني و كتابي در توضيح آن منتشر كرده‌اند؟ از ما به هم عنوان متخصص سوال نكرده‌اند كه موسيقي فاخر در نظرمان چه معنايي دارد. براي همين هم خيلي حرف‌هاي يكديگر را متوجه نمي‌شويم. بعد از بحث‌هاي اجرايي و سياستگذاري، بهتر است سراغ موضوعات و مسائل هنري برويم. همه جا شما را حافظ سنت‌هاي موسيقي رديف دستگاهي معرفي مي‌كنند. سال 1354 كه گروه شيدا را راه‌اندازي كرديد، موسيقي سنتي ما چه جايگاه و شرايطي داشت؟ در آن زمان، سيستم فرهنگي و هنري كشور براي دفاع از موسيقي ملي برنامه چنداني نداشت. موسيقي سنتي ما در آن برهه، حال و روز خوبي نداشت و زير هجوم موسيقي‌هاي عامه‌پسند و حتي كاباره‌اي كه از راديو و تلويزيون پخش مي‌شد، قرار گرفته بود. براي دفاع و مراقبت از موسيقي سنتي، چندين بار اقدام به راه‌اندازي گروه شيدا كردم كه البته ناموفق بود و عاقبت در سال 1354 با حمايت هوشنگ ابتهاج كه مدير توليد موسيقي راديو و تلويزيون آن زمان بود، اولين كارهايمان را توليد كرديم. كه البته بيشتر بازسازي آثار قديمي بود. آن زمان بيشتر توان خودمان را روي دوباره نوازي آثار قديمي قرار داديم تا از گزند زمان محفوظ بماند. خب چه ضرورتي داشت كه در طول 35 سال بعد هم اين كار را همچنان دنبال كنيد؟ توجه به موسيقي سنتي كه از اواخر دوره قاجار به ما رسيده است، پشتوانه جهش ما به سوي هنر نوآورتر در اين عرصه به شمار مي‌آيد. براي مثال مگر مي‌شود بدون توجه به باخ و دوره باروك، به موسيقي كلاسيك و رمانتيك رسيد. اين كاري است كه من بشدت دنبال مي‌كنم. همان حفظ و اشاعه موسيقي سنتي منظورتان است؟ بله آن را بايد نگهداري كرد و گسترش داد. در كنسرت امشب و فرداشب هم آواز طاهرزاده را بازسازي كرده‌ايم كه در راستاي آن هدف است. آيا دوباره خواندن و دوباره نواختن اين آثار، يك تكرار ملال‌آور نيست؟ به هيچ‌وجه. وقتي نوازنده امروزي دوباره نوازي مي‌كند، احساسات و عواطف و مقتضيات روزگار خودش را با سرپنجه‌هايش وارد اثر مي‌كند. اما بالاخره اثري نو و تازه نيست. خب ما با راه‌اندازي گروه‌هاي همنوازان و بانوان شيدا، دست به نوآوري هم زده‌ايم. براي مثال در همين كنسرت جديدمان، يك كار تازه و نو با همنوازان شيدا اجرا خواهيم كرد كه در آن فرم مقدمه پيش درآمد را تغيير داده‌ام. در اين قطعه 18 ضربي كه با پركاشن نواخته شده، تحرك ريتميك متفاوتي در موسيقي دستگاهي به وجود آورده‌ام. در واقع نگاه بازتري به موسيقي رديف دستگاهي داشته‌ايد. بله همين طور است؛ نگاه نو و بازتر به موسيقي دستگاهي. همان كاري كه در مجموعه چاووش‌ها هم ابتداي انقلاب انجام داديد. آنجا با گروه شيدا، هر 2 عرصه را تجربه مي‌كرديم. هم آثار قدما را دوباره مي‌نواختيم و هم قطعاتي چون چاووش6، چاووش 8 يا شب‌نورد را مي‌ساختيم. در شب‌نورد از سازهاي غيرسنتي چون طبل ريز هم استفاده كرديد. خب ضرورت داشت و هر وقت لازم بدانم همين كار را مي‌كنم. براي آن كار بيژن كامكار نواختن طبل ريز را ياد گرفت و در كنار سازهاي سنتي نواخت. در اين ميان كارهايي چون داروك در چه گروهي قرار مي‌گيرد؟ تجربه‌هاي نويي با اركستر گل‌ها داشتم كه داروك در آن گروه قرار مي‌گيرد. كار روي شعر نو آن زمان بسيار تجربي و جديد بود كه خوب هم از كار درآمد. پس شما 3 نگاه متفاوت به موسيقي ايراني داريد. بله. در واقع مي‌توان آنها را با عنوان‌هاي بازسازي، نگاه نو و بازتر و كارهاي تجربي معرفي كرد. چند وقتي است كمتر سراغ شعر نو مي‌رويد. چرا؟ 5 قطعه روي شعر نو دارم كه از قبل روي آنها كار مي‌كنم و در گروه آثار تجربي‌ام قرار مي‌گيرند. گويا قرار است در آينده تجربه‌هاي نويي هم با اشعار مولانا و فردوسي داشته باشيد. بله. قرار است 3 گروه شيدا را در هم ادغام كنم كه حدود 40 نفر مي‌شوند و قطعاتي را براساس اشعار مولوي خواهند نواخت. كار روي اشعار فردوسي هم به سال 1357 بازمي‌گردد كه آن زمان به دليل وقايع 17 شهريور استعفا داديم و همه‌چيز نيمه‌تمام ماند. با توجه به اين‌كه موسيقي غربي را خوب مي‌شناسيد، ذهن و سابقه دانشگاهي داريد و به قول خودتان دنبال تجربه‌هاي نو هم مي‌رويد، چرا تا به حال اثري تلفيقي نساخته‌ايد؟ من عقيده‌ام اين است كه عمر انسان‌ها آنقدر زياد نيست كه در همه عرصه‌ها دست به تجربه بزنند. من خودم را نماينده دفاع و نگهباني از موسيقي رديف دستگاهي ايراني در فرم‌هاي گذشته و رو به آينده مي‌دانم و به دنبال آن هستم كه اين خط موسيقي از بين نرود و پيشرفت كند. اما آيا قبول داريد موسيقي تلفيقي توانايي جذب مخاطب جوان را دارد و در نهايت آنان را به سوي موسيقي اصيل هم سوق خواهد داد؟ صددرصد. اما معتقدم كار جوانان را خود جوانان بايد انجام دهند. در اين راه اگر كمكي هم از دست من برمي‌آيد، دريغ نخواهم كرد و جوانان را تنها نخواهم گذاشت. 4 سال پيش در مصاحبه‌اي گفتيد كه آمده‌ايد بنايي تازه براي موسيقي سنتي ايران پي‌ريزي كنيد. وقتي بناي اين موسيقي كامل است و چارچوب‌هايش مشخص، اين حرف چه معنايي دارد؟ اول از همه با اين واژه سنتي مخالف هستم، چرا كه وقتي از سنت نام مي‌بريم، منظور چيزي است كه امكان خلاقيت و نوآوري در آن وجود ندارد. براي همين ترجيح مي دهم از آن با عنوان موسيقي دستگاهي ياد كنم. درباره بنايي كه مي‌خواهيد بسازيد، توضيح نداديد. منظورم اين بود كه به دنبال آن هستم تا ساختار موسيقي دستگاهي را بازسازي كنم. مثل ساختماني فرسوده كه ظاهرش فرسوده شده و بايد آن را نوسازي و مقاوم‌سازي كرد تا پابرجا بماند و برپايه آن بتوان دست به نوآوري هم زد. بازسازي اين بنا نياز به آموزش و پژوهش دارد كه در آن كم‌‌كار بوده‌ايم. متاسفانه همين‌طور است. بويژه در 50 سال ابتدايي اين قرن خورشيدي در دوره پهلوي‌ها، آموزش و پژوهش موسيقي دستگاهي به فراموشي سپرده شد كه از بابت آن زيان زيادي ديديم. چقدر با اين نظر محمدرضا درويشي كه ما پيشينه علمي موسيقي ايراني را فراموش كرده‌ايم، موافق هستيد؟ بي‌شك همين‌طور است. در گذشته‌هاي دور، موسيقي ايراني پايه‌هاي علمي مستحكمي داشت و موسيقي‌دانان براساس حروف و اعداد ابجد محاسبات خود را انجام مي‌داده‌اند. عبدالقادر مراغه‌اي، صفي‌الدين ارموي و قطب‌الدين شيرازي در حوزه علم نظري موسيقي كارهاي زيادي كرده‌اند كه متاسفانه به مرور مخدوش شد و از بين رفت. يعني اين كارها فقط در حوزه نظري بود و نه عملي؟ علم عملي و نظري موسيقي هميشه راه خود را مي‌روند و البته در دوره‌اي همديگر را تكميل مي‌كنند. براي مثال در دوره عبدالقادر مراغه‌اي اين دو به هم رسيدند و يكديگر را كامل كردند. اگرچه در علم نظري موسيقي ايراني با فقر پژوهشي و آموزشي روبه‌رو هستيم و آن را گم كرده‌ايم، اما موسيقي عملي ما سينه به سينه به امروز رسيده و پيكره‌اش را با سخت‌جاني حفظ كرده است. اين وظيفه اصلي دانشگاه‌هاي ماست كه متاسفانه دنبال آن نيستند. آنها هم با محدوديت‌هايي روبه‌رو هستند كه دست‌هايشان را بسته است. اين كار نيازمند آزادي انديشه‌ورزي در دانشگاه‌هاست كه بايد فراهم شود. علاوه بر اين، بخش‌هاي پژوهشي موسيقي بايد در عرصه‌هاي علوم رياضي، ادبيات، فلسفه و هنر دنبال شود كه متاسفانه چندان جدي گرفته نمي‌شود. به عنوان آخرين سوال مي‌خواهم به طور صريح بپرسم كه چرا بليت كنسرت‌ها گران است؟ در تهران متاسفانه تنها 2 سالن بزرگ داريم كه مي‌توانند ميزبان كنسرت‌هاي پرطرفدار باشند و اين براي پايتخت كشوري با تمدني بزرگ و فرهنگي ديرپاي بسيار كم است. تالار بزرگ كشور و سالن مركز همايش‌هاي برج ميلاد با اين‌كه براي كنسرت ساخته نشده‌اند، تنها جاهاي اين كلان‌شهر هستند كه در آنها مي‌توان پاسخگوي اشتياق و علاقه مخاطبان بي‌شمار بود. همين 2 سالن هم چنان گران در اختيار گروه‌هاي موسيقي قرار مي‌گيرند كه قيمت بليت كنسرت‌ها را به طور سرسام‌آوري افزايش مي‌دهند. وقتي سالن ميلاد براي 1600 صندلي، براي هر شب كنسرت 20 ميليون تومان مي‌گيرد، در واقع تيشه به ريشه اجراهاي زنده موسيقي مي‌زند. اين در حالي است كه سالن ميلاد متعلق به شهرداري تهران است و مثل خيلي از پايتخت‌هاي جهان بايد تسهيلاتي در اختيار گروه‌هاي موسيقي قرار دهد. باتوجه به محاسبه‌هايي كه براي اين كنسرت‌مان انجام داده‌ايم، با در نظر گرفتن هزينه‌هاي جانبي ديگر، هر صندلي سالن برج ميلاد حدود 25 هزار تومان برايمان آب مي‌خورد كه واقعا كمرشكن است. در حالي كه بليت كنسرت ما براي هزار صندلي اين سالن زير 25 هزار تومان است، تنها مي‌توانيم چشم به 600 صندلي باقيمانده بدوزيم كه بليتشان از 35 تا 50 هزار تومان به فروش مي‌رسد. اين در حالي است كه بين 150 تا 200 صندلي را هم براي دعوت‌شدگان درنظر گرفته‌ايم و هزينه آنها را بايد روي بليت باقي صندلي‌ها سرشكن كرد. نتيجه تمام اين حساب و كتاب‌ها اين مي‌شود كه در پايان كار مي‌بينيم برگزاري كنسرت در تهران از تمام شهرهاي بزرگ جهان گران‌تر تمام مي‌شود. براي مثال اوايل پاييز در يكي از بهترين سالن‌هاي ايالت كاليفرنياي آمريكا روي صحنه مي‌رويم كه هزينه كمتري را به گروه تحميل مي‌كند و در نتيجه بليت آن ارزان‌تر از كنسرت امشب و فرداشب ما به فروش مي‌رسد. تنها راه ارزان‌تر شدن قيمت بليت كنسرت‌هاي موسيقي در تهران اين است كه سالن‌ها با هزينه كمتري در اختيار گروه‌ها و هنرمندان قرار بگيرد و موانع سر راه اجراهاي زنده كاهش يابد. در اين صورت به يقين، شاهد برپايي كنسرت‌هاي بيشتر و فروش بليت‌هاي ارزان‌تر و البته افزون‌تر خواهيم بود كه در گسترش موسيقي سنتي بين مردم و بويژه جوانان نقش پررنگي بازي خواهد كرد. مهدي ياورمنش گروه فرهنگ و هنر

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 2080

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |