نویسنده: 7گردون

وب سایت: http://news.7gardoon.com

تعریف جامع و کامل سینمای جشنواره ای

مجید شاه‌حسینی گفت: برای اینکه بفهمیم این سینما چه شد که در کشور ما متولد شد قاعدتاً باید به سال‌های قبل از انقلاب برویم؛ دوره ای که مدیریت فرهنگی فرح پهلوی در سینما مستقر شد و کانون فکری کودکان و نوجوان را تأسیس کرد.

7گردون به نقل از رجانیوز نوشت: «مجید شاه‌حسینی» جزو کسانی‌ست که همواره در مباحث تئوریک سینما و به خصوص در مباحث مربوط مدیریت فرهنگی مورد رجوع فعالان فرهنگی انقلاب است. او این روزها بیشتر مشغول تدریس سینما به هنرجویان جوان جبهه انقلاب در حوزه‌هنری است، اما سابقه تدریس در دانشگاه ها و مراکز سینمایی و همچنین مدیریت بنیاد سینمایی فارابی، عضویت در هیات مدیره انجمن سینمای جوان، مدیریت فرهنگ و معارف اسلامی شبکه یک، عضویت در هیات مدیره موسسه رسانه‌های تصویری، مدیریت محتوای برنامه سینما یک، مدیریت هیات سینمای ایران در فستیوال فیلم کن و برلین و همچنین دبیری دوره‌های 26 و 27 جشنواره فیلم فجر را در کارنامه دارد.

 

اخیرا نشریه «پنجاه و هفت» مصاحبه‌ای با وی با محوریت موضوع «سینمای جشنواره‌ای» انجام داده است که خواندن آن خالی از لطف نیست:

* تعریف جامع و کامل سینمای جشنواره ای چیست؟

سینمای جشنواره ای بیشتر یک اصطلاح است و به این معنا نیست که دنیا چنین چیزی را به رسمیت بشناسد. اما کم کم در کشورمان روندی شکل گرفت که ما دیدیم شیوهای را اتخاذ کردند که گویی بیشتر دارند برای جلب نظر چند جشنواره خارجی فیلم میسازند. برای اینکه بفهمیم این سینما چه شد که در کشور ما متولد شد قاعدتاً باید به سال های قبل از انقلاب برویم؛ دوره ای که مدیریت فرهنگی فرح پهلوی در سینما مستقر شد و کانون فکری کودکان و نوجوان را تأسیس کرد. از همان دوره بود که آثاری برای اولین بار از ایران به فستیوال های جهانی رفت و جوایزی گرفت. این سینما تقریباً از همان دوره متولد شد. سری در تله فیلم سابق داشت و سری دیگر در کانون فکری کودکان و نوجوان. در واقع میخواست بگوید که من با فیلم فارسی متفاوتم، من سینمای فرهنگی ام و مخاطب خاص دارم. حالا شاید در این ادعاها برخی از آن مصادیق آن چنان هم بیراه نمیرفتند ولی به هرحال نقطه تولد این نوع سینما آنجا بود و چون اصولاً فرح یک شخصیت درس خوانده در فرانسه بود این سلیقه فرانسوی از همان دوره بر سینمای جشنواره ای حاکم شد و باقی ماند. بعد از انقلاب طبعاً باید آن نوع سینمای فیلم فارسی طرد می شد و نمی شد با آن نقاط ضعفی که داشت ادامه پیدا کند. اولین نسل مدیران قبل از انقلاب، که شرکت های فیلم سازی قبل از انقلابی داشتند، دعوت شده بودند برای مدیریت سینمای انقلاب، برای اینکه سینمایی متفاوت را عرضه کنند. اولین گزینه ای که به آن متوسل شدند سینمای جشنواره ای بود و اولین کارهایی که کردند جشنواره فیلم فجر را راه اندازی کردند. تعریف آن ها از سینما این بود که اصولاً سینما باید جذابیتهای بصری، سیر روایی، مدل شخصیت پردازی و تعلیق و گره گشاییش را متناسب با همان سینمایی تنظیم کند که آن ها مطلوب می دانستند. همان سینمایی که امروز آن را به عنوان سینمای جشنواره ای می شناسیم.

مدل مدیریت فرهنگی این مدیران سینمایی دهه شصت هم مدل مدیریت سختی بود. بسیار سخت گیر بودند و تعاملشان با سینمای آن دوره به گونه ای بود که برخی از فیلم سازان ترجیح دادند فیلم نسازند. از آن طرف در مقابل این ها، مدیران، گروهی از جوانان هم صنف خود را وارد سینما کردند که بعضی هایشان تا امروز هم فیلم میسازند و در پایان دهه شصت تقریباً این مدل فیلمسازی در کشور نهادینه شده بود؛ همان چیزی که به عنوان مدل فیلم سازی بعد انقلاب میشناختیم. آیا همه ی سینمای کشور ما ذیل این تعریف قرار می گرفت؟ حتماً نه. ولی آن چیزی که مد نظر شماست به عنوان سینمای جشنواره ای از اینجا متولد شد و نتیجه این شد که بزرگ مردی مثل علی حاتمی هیچ وقت از جشنواره فیلم فجر جایزه نگرفت. مدیران آن وقت هم هیچ وقت توضیح ندادند که چرا چنین برخوردی با او شد. چون مدیران وقت آن زمان تعریفی از سینما داشتند که با سینمای علی حاتمی جمع پذیر نبود. معتقد بودند این شیوهای که ما قبول داریم باید الگوی فیلم سازی قرار بگیرد تا آن فیلم بتواند در جشنواره فیلم فجر حائز رتبه شود. تحلیل من این است که چند جشنواره جهانی شروع کردند به ما الگوی فیلم سازی دادن، که اگر میخواهید نماینده ثابتی در فستیوال ما داشته باشید به این شیوه فیلم بسازید. فقط هم کن و برلین و ونیز و جشنواره های درجه یک نبود. حتی جشنوارههای درجه دو هم برای ما الگوی فیلم سازی ارائه کردند. نمایندگانشان هم حضور داشتند، هنوز هم در جشنواره فجر حضور دارند. شما نمایندگان فستیوال را میبینید که میآیند فیلم های ما را میبینند، فیلم سازان جوان را کنار میکشند و در گوششان میگویند که تو یک استعداد خارقالعادهای و اگر می خواهی در جشنواره ما پذیرفته شوی فیلم بعدیت را این طور بساز. این گونه است که شما الان می بینید که وجه قالب فیلم سازی ما به این سمت سوق پیدا میکند. فیلم ساز جوان شهرستانی می داند که اگر می خواهد سری میان سرها پیدا کند قاعدتاً باید به این شیوه فیلم بسازد. کافی است که کار او در یکی از فستیوال های جهانی عرضه شود و حتی اگر در فستیوال های دیگر فیلم نداشته باشد به عنوان داور صدایش می کنند و اصلاً شخصیتش بین المللی میشود. این وسوسه بین المللی شدن وجه دیگری است که موجب شده سینمای جشنواره ای در کشور ما پا بگیرد.

البته این را هم بگویم که ما همه ی مصادیق فیلم جشنواره ای را بد نمی دانیم. ما این را یک بحث کاملاً موضوعی و وابسته به مصداق تلقی می کنیم. اگر واقعاً اثر خوبی ساختیم که می توانیم از مبانی و اصول ش دفاع کنیم و با فرهنگ و اعتقاد ما و با مبانی انقلاب اسلامی سازگار است، حالا این کار در جشنواره ای هم حضور پیدا کند، نگران آن نیستیم و به آن مصداق سینمای جشنواره ای هم نمی گوییم. ما داریم از پدیدهای صحبت میکنیم که از ابتدا مخاطب را، مردم کشور ما، مردم جمهوری اسلامی، نمیدانند. داوران و شبه روشنفکرهای جشنواره های خارجی را مخاطب بالقوه خود میداند و انگار دارد برای آن ها می سازد. برای جوایز بین المللی میسازد. به این پدیده الان می گوییم سینمای جشنواره ای. پس حتی با حضور بین المللی سینما و با جوایز بین المللی سینما در هر شرایطی مخالف نیستیم. مهم این است که هدف این نباشد که من طبق خوشامد او فیلم بسازم ولو به ضرر اعتقاد ملی خودم، ولو به ضرر ایمان اجتماعی که وجود دارد.

 

* می توانید دقیقاً به جشنواره هایی که به نظرتان در شکل گیری جریان سینمای ما تأثیر فراوانی دارند، اشاره کنید؟

ما جشنواره کلرمون فرانسه را داریم که همه میشناسند؛ جشنواره اسکار فیلم کوتاه دنیاست. همه ی فیلم کوتاه سازهای دنیا افتخارشان این است که کارشان در این جشنواره دیده بشود. سالهاست که فیلم سازان جوان شهرستانی که برای ترجمان سینمای جوان فیلم سازی میکنند و تازه در آنجا مبانی فیلم سازی را یاد میگیرند آرزویشان است که روزی به کلرمون بروند. یک بار حضور برای این ها کافی ست تا آن قدر از جوان شهرستانی ما دلبری کنند که اصولاً سیاق فیلم سازی آن ها را برای همیشه تغییر بدهد و به سمت و سویی ببرد که آن جشنواره طلب میکند.

 

* آقای دکتر، فرمودید که ما با جوایز بین المللی مخالف نیستیم اما اینکه چه فیلم هایی جایزه بگیرند مطمئناً بر اساس یک سری شاخص است. میشود لطف کنید و این شاخص ها را بفرمایید.

همیشه این طور نیست. مصادیقی وجود داشته که بیانگر این موضوع باشد. نمی خواهیم بگوییم که همه جشنواره ها سیاست های یکسانی دارند. جشنواره ای هست در واتیکان ایتالیا که به فیلم های خوبی از ایران جایزه داده. چون آنجا منظر، منظر دینی است. همه ی جشنواره های دنیا ماهیت یکسانی ندارند. ضمن اینکه جشنواره های مستقل هم هست که روالشان، روال جشنوارههای مشهور نیست؛ و از منظر دیگری مثلاً منظر دینی فیلم را نگاه میکنند. بنابراین ما این جا باید به این تفاوت قائل باشیم.

 

* جشنواره فجر تا چه حد بر این سازماندهی استوار است؟ در واقع این جشنواره فجر ما تا چه حد روی این موج سوار است؟

نمی دانم. از مدیرانش باید سوال کنید!

 

* سئوال من ناظر به این است که اساساً نهاد سینمایی کشور ما، فارغ از نهادها و سازمانهای رسمی آن، تا چه حد توانسته بر جشنواره ای شدن یا نشدن سینمای ما اثر بگذارد؟

حتماً بی تأثیر نبوده چون این مدل جشنواره ای را، گروهی از سینماگران پایان دوره پهلوی که بعد از انقلاب آمده اند و به عنوان مدیران سینمای جمهوری اسلامی ایران مشغول به کار شدند در کشور ما پایه گذاری کردند. منکر این نمی توانیم باشیم که حتماً مدیریت دولتی در پیدایش این سلیقه یا روش فیلم سازی در کشور مؤثر بوده، اما اینکه حالا فستیوال فجر به چه راهی میرود یا دوستان چه سیاست هایی دارند؛ قاعدتاً باید از خودشان سوال بشود. چیزی که به ذهن من میرسد اجمالاً این است که فعلاً مدیران محترم ما در سینما بیشتر خود را متکفل معاش و مسائل شغلی، حرفه ای، صنفیِ صنوف سینمایی می دانند. فکر می کنند که بیشتر باید مسائل صنفی سینماگران محترم را رفع کرد. هر زمان که ما در سینما مدیران تکنوکرات داشتیم، این نگاه رشد کرده است. قاعدتا ً ما نیاز به نگاهی داریم که سینما را رسانه بداند. بداند که عرصه ای است برای پردازش به خیلی از امور به صورت غیر مستقیم و میتواند در ارتقای اخلاق و معنویات جامعه مؤثر باشد. اگر ما به این نگاه برسیم می توانیم از سینما انتظار داشته باشیم که گرهی از گره های جامعه را باز کند. وگرنه گرهی کور بر گره های قبلی خواهد افزود. ولی تصورم این هست که نگاه دوستان هنوز نگاه رسانه ای به سینما نیست. نگاه صنفی است. البته سینما صنف هم هست ولی مهم ترین شأن آن رسانه بودنش است.

 

* به نظرتان دورههای مدیریتی مختلف بعد از دفاع مقدس تا چه حد توانستند اثر گذار باشند؟

از سال 76 سینمای کشور خیلی جدی با سیاست پیوند خورد. از وقتی که تیزرساز تبلیغاتی، که مشهور بود تیزر ریاست جمهوری وقت را ساخته، آمد و به عنوان مدیر سینمایی کشور انتخاب شد، کاملاً الگوهای بازی تغییر کرد. شورای فیلم نامه را منحل کردند و گفتند سینماگران، خودشان بلدند چه بسازند. نیاز نیست از قبل فیلم نامه ای را بیاورند و تصویب کنند. کاملاً معلوم بود که دوستانی که از سال 76 مدیریت سینما را در دست گرفتند بیشتر خودشان را سینماگر میدانستند تا مدیر. و داشتند اختیارات حوزه مدیریتی را با گشاده دستی و سخاوت تمام به بخش خصوصی تفویض میکردند تا فردا روزی که به دفاتر فیلم سازیشان برگشتند راحتتر بتوانند فیلم بسازند. آن ها بیش تر خود را متعلق به بدنه خصوصی سینما می دانستند تا بخش مدیریتی ای که قرار بود مدافع حقوق عمومی جامعه باشد. غافل از اینکه سینما برای مردم است که ساخته میشود. و مردم در آن حقوق معنوی دارند. در همه ی کشورهای دنیا، از آنجا که سینما رسانه ای است که در شرایط نیمه هوشیارانه با مخاطب خود ارتباط میگیرد،  افرادی را قرار می دهند که مدافع حقوق مخاطب باشند. چون او به مدیران اعتماد کرده و خود را در معرض گزارههای سینما قرار داده است. ما چنین سازمانی نداریم. اصولاً هنوز نظام ارزش گذاری یا طبقه بندی موضوعی فیلم بر اساس جنس مخاطب در کشور ما شکل نگرفته است. من به شدت امیدوارم که یک روزی بیاید که مدیران محترم سینمایی کشور به حقوق مردم هم واقف باشند. اتفاقی که از سال 76 افتاد این بود که وقتی خود تکنوکراتهای سینمایی را صدا کردند و زمام اداره امور را به دست آن ها سپردند آن ها همه چیز را به نفع هم صنفان خود مصادره فرمودند. تا امروز هم همه سینماگران از آن ها به نام نیک یاد میکنند. چرا که بیش از همه منافع آنها را بر منافع مردم ترجیح دادند؛ در حالی که اصلاً نباید این طور باشد. البته این موضوع به آن معنی نیست که همه ی سینما مناسب خانواده ها نیست. حتماً فیلم خوب هم داریم، حتماً فیلم ساز خوب هم داریم. حتماً آثاری هم داریم که مبتنی بر اصول صحیح ساخته می شود. مسأله این است که ما داریم از یک روش غلط صحبت میکنیم. منظورمان این نیست که همه محصولات این کارخانه غلط است. کسانی که قرار است در سینما مدیریت کنند نمی توانند خودشان پای سفره ی سینما بنشینند و از این سفره ارتزاق کنند. پس این روش که شما همه مقدورات و مقدرات مدیریتی سینما را به خود سینماگران بدهید، غلط است.

 

* و در دوره های 84 و 92 هم تغییر آنچنانی حاصل نشد...

خب چرا، سال هایی هم بوده که تغییراتی داشته ایم. اما تا سال 88 هم این طور بود. باز تیزرسازان انتخاباتی و مدیران شرکتهای فیلم سازی صدا می شدند که بشوند مدیر سینما. فرقی نمیکند که آدمها مال کدام جناح و باند و دستگاه هستند، این روش غلط است؛ اینکه سینما آن قدر با سیاست پیوند بخورد که جایزه تیزرساز انتخاباتی بشود مدیر سینمای دولت بعدی.

 

* آقای دکتر ما فیلم سازان خوب و متعهدی داریم که در ابتدای کارشان بسیار چشم گیر و قابل تأمل فیلم می سازند. اما کم کم انگار که در دریای سینمای ایران غرق میشوند و حالت منفعلی پیدا میکنند. به نظرتان همین نظام بیمار سینمای کشور روی این عزلت گزینی و انفعال تاثیر گزار نبوده؟

بله. وقتی شما فیلم سازان خوبی داشتید و آن ها را در جریان غلط قرار دادید، آن ها هم جذب میشوند و نمی توانند تا ابد بر مبنای شایستگیهای فردی در یک نظام نادرست فیلم بسازند. مگر این که ما این سیستم را، این باور نادرست را که مجموعهای از صنوف میدانیم، اصلاح کنیم. بله سینما حتماً صنوفی هم دارد ولی تعریف سینما صنف نیست؛ تعریف سینما رسانه است. صنوف رسانهای داریم. اتفاقاً سینما خودش این را می داند و نهایت استفاده را از شأن رسانه ای میکند. هر چیزی که رسانه است در دنیا مشمول نظارتها و ملاحظات رسانهای است. این نمیشود که ما از مواهب رسانه بودن استفاده بکنیم ولی نظارتهای آن را نپذیریم.

 

* آیا میشود چهارچوبی را تعریف کرد که آن هنرمند و فیلم ساز متعهد و آن هنرمند غیر متعهد که صرفاً میخواهد هنروری کند، در آن قرار بگیرند؟

اصلاً بحث چهارچوب نیست، بحث نظام مدیریتی است. وقتی که شما نظام مدیریتی صحیح در ساحت هنر داشتید، فیلم ساز هر باوری که دارد باید ذیل این نظام مدیریتی رفتار کند. تکلیف او مشخص است. یعنی شما به او معیار دادید و گفتید که طبق این معیار بساز. این ها خطوط استراتژیک ماست. هیچ فیلم سازی حق ندارد تمامیت ارضی خود را زیر سؤال ببرد. ما به این می گوییم خط استراتژیک؛ خودشان میگویند خط قرمز! هیچ فیلم سازی حق ندارد مشکلات قومی، فرقه ای و مذهبی را به گونه ای بالا ببرد که خطر بحران داخلی یا آشوب داخلی را در بخشی از کشور موجب شود. هیچ فیلم سازی حق ندارد اعتقاد مردم، دین و مذهب رسمی کشور را که در قانون اساسی قید شده به سُخره بگیرد و مضحکه و ملعبهی خود قرار دهد. از نظر ما این جزءِ اصول اعتقادی کشور است. بنابراین نظام مدیریتی لازم داریم که بخواهد این را اعمال کند. مشکل این است که این نظام نیست و مدیران ما دوست دارند مدیر روابط عمومی باشند. بخندند، محبت کنند، زیبا حرف بزنند. بازدید کنند، در سوگ و سور هنرمندان شرکت کنند، هنرمند عزیزی اگر بیمار میشود به عیادتش بروند، اگر خدای نکرده از دنیا میرود زیر تابوتش را بگیرد! اینها همه محاسن اخلاقی ست، ما منکر اینها نیستیم، اما این اسمش مدیریت نیست، این اسمش مدیریت روابط عمومیست. مدیر باید تصمیم ساز باشد. راهبرد بدهد. تصمیمی بگیرد که این تصمیم ناظر به مصالح نظام جمهوری اسلامی ایران است، البته کسانی هم از این تصمیم خوشحال نمیشوند. مدیر عین قاضی است، قاضی نمیتواند طوری قضاوت کند که همه ارباب رجوع راضی باشند. این طبیعیست. مدیر نمیتواند بذل و بخشش کند، بودجه بیت المال را به بخش خصوصی بریزد، مدام جایزه بدهد، تجلیل کند، تمجید کند و بعد هیچ جا رخ در هم نکشد، حتی اخم هم نکند.

مدیر برای این مدیر میشود که هزینه بشود. من اینجا بیشتر احساس میکنم ما به جنسی از مدیران احتیاج داریم که بتوانند موازین موجود را اولا بشناسند و بعد اعمال کنند.

 

* آیا همه مدیران ما فاقد این صلاحیت هستند؟

بنده نمیدانم.

 

* آیا همه شان واجد شرایط هستند؟

باز هم نمیدانم. از هر دو گروه مدیر داریم. بعضیها پست را هزینه خود میکنند و بعضیها هزینه میشوند تا به وظیفه درست عمل بشود. هر چه که هست، اینجا من بیشتر ضعف مدیریت فرهنگی میبینم.

تاريخ ارسال: 1393/2/11

تعداد بازدید: 371

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |